موقعی که وارد هنرستان شدم با دیدن پستر تسلیت به خانواده س

موقعی که وارد هنرستان شدم با دیدن پستر تسلیت به خانواده سوجو دوباره گریم گرفت

رفتم خونه و برای مهمونی شب آماده شدم

رفتم دوش گرفتم و آرایش کردم و یه رژ قرمز پر رنگ زدم

سگم رو بوسیدم و رفتم پایین که دیدم جیمین و خانواده‌اش اومدن دم در خونه ما

بت :آها آت بیا

¥چی شده

ب ت : منو مامانت و خوانواده جیمین با این ون میریم ولی دیگه جا نمی شیم

تو و جیمین با اون لامبورگینی عه برید

¥باشه بهتر من با جیمین یه سری حرف دارم

£اوم همچنین

همه خوانواده : بای

رفتیم سوار ماشین شدیم و من حرف زدم

¥برای چی زدی کشتیششششششش 😰😰

£چون بهت دست زد 😠

¥خب آخه به تو چهههههههه

£نزار چیزی که نمی‌خوای بشنوی رو بگم

¥نه بگووووو

£نزار

¥عهههههههه بگو دیگه چی میخوای بگی

£من مافیام

¥چی ....چییییییییی


£همین که شنیدی


ویو موقع پارتی

داشتم میشستم که جیمین اومد و گفت بریم اونور پیش بابام اینا

¥باشه بریم

ب ج :هه هه من بردم

ب ت :اوووم باشه خب چی میخوای

ب ج : هر چی که پسرم بخواد

£اومممم ......... آت ..... آت رو می‌خوام

¥چیییییییییییییییییییییییییییییی

£اره تورو می‌خوام

¥بابا

ب ت :من معذرت میخوام

¥من دیگه نیستم

ب ت : آت لطفاً خواهش میکنم

ویو بعد از راضی کردن آت

¥باشه

£خب پس یعنی من الان دوست پسرتون هستم آت خانوم

¥اوم... متاسفانه

.........



ممنونم که کامنت میزارید که انرژی بگیرم
دیدگاه ها (۱۱)

از مهمونی خارج شدم و جیمین منو رسوند خونه£خدافظ بیبی ¥به من ...

ادمین داره ویولن مینوازههههه 🎻

هاااایییی گایزززززز برو بکس پارت بعدی خیلی هیجان انگیزه البت...

چند مین بعد داشتیم صبحانه می‌خوردیم که بادیگارد اومد بادیگار...

پارت ۳۱ات: تو.... خیلی 😡😨جیمین: من چی 😡ات: هیچی.... ترس.... ...

پارت ۵۴ات: مثلا روز عروسیمونه 😡جیمین: باشه باشه میمونیم ات: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط