بی پرده می گذشت و به ما شِکوه کرده بود

بی پرده می گذشت و به ما شِکوه کرده بود
آن خنده ها که پشت سرش گریه کرده بود
معلوم بود از اولش عشق شهادت است
در گوش آسمان و زمین ندبه کرده بود
#م_ت
روحت قرین رحمت
سردار عشق
شهادت گوارای وجودت
راهت ادامه داره مرد
گل کاشتی .....
دیدگاه ها (۲)

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

{محکوم به لمس } part ۹ 杂交种 رنتو در میان افراد مقام دار ایست...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 10#لینو #فیکشنساعت ۹:۴۵ شب ـ خانه‌ی...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۰ *سانیار*گذاشتمش زمین که گفت : ا...

دو پارتی عشق مافیا¹جونکوک، ۲۹ ساله؛ مردی که برای بیشتر آد...

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

سناریو مایکی پارت۲

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

شیسه ترسیده بود. شاید چهره سرد و بی خیالی به خودش می‌گرفت ام...

پارت ۳۳چند ماه از اون روزِ پر از هیجان گذشته بود. حالا دنیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط