{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ی روز از خواب بیدارمیشی :-)

ی روز از خواب بیدارمیشی :-)
یهو میبینی ی دختر کوچولو جلو آیینه وایساده ...
هر چیزی که رو میزه رو ورمیداره و می ماله به صورتش...
بهش میگی ببینمت ؟؟؟
اونم صورت رنگی رنگیشو برمیگردونه و میگه :
حخوشگل شدم بابایی؟؟؟ توام با صدای بلند میخندی و میگی
توووووووله.... چرا به وسایل مامانت دست زدی ؟؟؟
دعوات میکنه هاااااااا
اونم میگه : میخواستم منم مثه مامانی خوشگل بشم ...!! بعد لباشو اویزوون میکنه میگه : بابایی...
نذاری مامان منو دعوا کنه هااا
یهو من سر میرسمو میگم چشمم روشن میبینم که خانوم خانوما واسه باباشون خوشگل کردن ؟؟؟ تو اونو تو بغلت قایم میکنی و میگی خو دخترم میخواست مثه مامانش خوشگل بشه اونم تو بغلت میگه مامانی ببخشید منم لپای دخترمو بوس میکنم بعدش لبای آقامونو میبوسم این یعنی بهترین روز زندگی من &تو
دیدگاه ها (۲)

P6*بعد از چند دقیقهمیونگ:بابایی بریم رستوران من گشنمه*دستش ر...

رمان تو خود منی

#سناریوموقعیت🍔: وقتی به مهمونی خانوادگی[از سمت خودشون] میریم...

یه سناریو می‌خوام در مورد این که وقتی زنشونیم خب بعد یه دختر...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐𝟕تهیونگ:هیونگ خدایی کجای این وحشی بامزس...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟎جونگکوک بعد از خداحافظی کوتاهی با همه ...

professor Riddle,p65

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط