P6
P6
*بعد از چند دقیقه
میونگ:بابایی بریم رستوران من گشنمه*دستش رو گذاشت رو شکمش
جونگکوک:عه خوشگلم دیگه بسه بیا بریم پولای منم تموم میشه ها
میونگ:نخیرم خودت همیشه میگی هر چی خواستم میخری چون پولات تموم نمیشن
جونگکوک:ولی عزیزم الان دیروقته بمونه برا فردا
میونگ:الان منو نبری رستوران کی رو ببری؟؟
جونگکوک:هیچکس بابایی میریم خونه
میونگ:....
جونگکوک:عزیزم خوشگل بابا
میونگ:من دیگه دختر تو نیستم
جونگکوک:اگه شما کوچولو دختر من نباشی کی دختر من باشه؟؟؟
میونگ:یکی دیگه
جونگکوک:مگه میشه یکی دیگه بیاد اخه
بیا بغلم بریم خونه مامانی هم منتظره
میونگ:ولی باید از دلم در بیاری و گرنه تا آخر عمرم قهرم باهات
جونگکوک:چشم هرچی شما بگید*بغلش کرد
ویو جونگکوک:بعد از چند دقیقه وارد خونه شدیم
میونگ:پس مامانی کو؟؟؟
به من دروغ گفتی؟؟
دروغ گو ها ادم بدی هستن*رفت اتاقش در رو محکم بست
همه جا رو گشتم ولی خبری ازش نبود
کم کم داشت ساعت دوازده میشد ازش خبری نشد
نشسته بودم رو کاناپه یهو دیدم که....
*بعد از چند دقیقه
میونگ:بابایی بریم رستوران من گشنمه*دستش رو گذاشت رو شکمش
جونگکوک:عه خوشگلم دیگه بسه بیا بریم پولای منم تموم میشه ها
میونگ:نخیرم خودت همیشه میگی هر چی خواستم میخری چون پولات تموم نمیشن
جونگکوک:ولی عزیزم الان دیروقته بمونه برا فردا
میونگ:الان منو نبری رستوران کی رو ببری؟؟
جونگکوک:هیچکس بابایی میریم خونه
میونگ:....
جونگکوک:عزیزم خوشگل بابا
میونگ:من دیگه دختر تو نیستم
جونگکوک:اگه شما کوچولو دختر من نباشی کی دختر من باشه؟؟؟
میونگ:یکی دیگه
جونگکوک:مگه میشه یکی دیگه بیاد اخه
بیا بغلم بریم خونه مامانی هم منتظره
میونگ:ولی باید از دلم در بیاری و گرنه تا آخر عمرم قهرم باهات
جونگکوک:چشم هرچی شما بگید*بغلش کرد
ویو جونگکوک:بعد از چند دقیقه وارد خونه شدیم
میونگ:پس مامانی کو؟؟؟
به من دروغ گفتی؟؟
دروغ گو ها ادم بدی هستن*رفت اتاقش در رو محکم بست
همه جا رو گشتم ولی خبری ازش نبود
کم کم داشت ساعت دوازده میشد ازش خبری نشد
نشسته بودم رو کاناپه یهو دیدم که....
- ۳۱۲
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط