خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۲
آخرین ایستاده با روپوش سفید!
🔺آن شب کلینیک امام سجاد علیهالسلام رشت دیگر تنها یک مرکز درمانی نبود به میدان انتخاب تبدیل شده بود. انتخاب میان رفتن و ماندن، میان نجات خود و نجات دیگری. بیرون خیابانها ملتهب بود و شعلهها بالا میرفتند اما داخل کلینیک هنوز درد بود و بیمار و وظیفه. مرضیه نبوینیا شیفت بود؛ بانویی پرستار با روپوش سفید دستهایی عادتکرده به پانسمان و دلی که به رها کردن بلد نبود.
🔺صبح که رسید کلینیک سوخته بود اما روایت تازه شروع میشد؛ روایت پرستاری که میتوانست برود و نرفت، روایت روپوش سفیدی که پیش از آنکه تن را ترک کند وظیفه را ترک نکرد. از شهید مرضیه نبوینیا دختری سهساله به یادگار مانده است کودکی که شاید امروز هنوز معنای شیفت شب را نداند اما روزی خواهد فهمید چرا مادرش برنگشت. این داستان داستان سوختن نیست داستان ماندن است، داستان زنی که تا آخرین تخت و تا آخرین نفس پرستار ماند.
🔹 خردهروایتهای مهر از #دیماه_زخمی
آخرین ایستاده با روپوش سفید!
🔺آن شب کلینیک امام سجاد علیهالسلام رشت دیگر تنها یک مرکز درمانی نبود به میدان انتخاب تبدیل شده بود. انتخاب میان رفتن و ماندن، میان نجات خود و نجات دیگری. بیرون خیابانها ملتهب بود و شعلهها بالا میرفتند اما داخل کلینیک هنوز درد بود و بیمار و وظیفه. مرضیه نبوینیا شیفت بود؛ بانویی پرستار با روپوش سفید دستهایی عادتکرده به پانسمان و دلی که به رها کردن بلد نبود.
🔺صبح که رسید کلینیک سوخته بود اما روایت تازه شروع میشد؛ روایت پرستاری که میتوانست برود و نرفت، روایت روپوش سفیدی که پیش از آنکه تن را ترک کند وظیفه را ترک نکرد. از شهید مرضیه نبوینیا دختری سهساله به یادگار مانده است کودکی که شاید امروز هنوز معنای شیفت شب را نداند اما روزی خواهد فهمید چرا مادرش برنگشت. این داستان داستان سوختن نیست داستان ماندن است، داستان زنی که تا آخرین تخت و تا آخرین نفس پرستار ماند.
🔹 خردهروایتهای مهر از #دیماه_زخمی
- ۱۰۷
- ۰۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط