{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من بهایی بیشتر از سوختن پرداختم

من بهایی بیشتر از سوختن پرداختم

از جهانی دل بریدم با تو امّا ساختم

مرکبی جز عشق تاب این هیاهو را نداشت

سوی این فرجام مبهم تا بخواهی تاختم

شهره ی پرهیز بودم روزگاری دورتر

پیش چشمان غزلخیزت سپر انداختم

از یقین کهنه ی دیروزها چیزی نماند

من به پای عشق کافرکیشت ایمان باختم

حیرتم افزودی و بیگانگی آموختی

حال می بینم که آری جز تو را نشناختم
دیدگاه ها (۱۴)

خدایادرهرچهارشنبهچهارحاجت مرا روا سازنیرویم را در طاعت خودو ...

باز باران میچکد از چشم خیسمبا گهر های فراوان قصه ام را مینوی...

باز در رویای خود معشوقه ام را ساختممثل نقاشی به رنگ آمیزی اش...

ابروانت را شبیه تیغ خنجر کرده ایگیسوانت را به روی شانه لنگر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط