قسمت آخر
قسمت آخر
* وقتی معجزه امام رضا (ع) سبب دگرگون شدن یک زندگی شد
در آنجا بود که من و همسرم فهمیدیم آن شخص مرد بزرگی بوده است و روزانه هزاران نفر به دیدنیش میآیند. او در ظاهر زنده نیست اما در باطن زنده است و همه برای حل مشکلات خود به دیدنش میآیند. ما یک روز کامل در مشهد ماندیم و همسرم نزدیک یه یک ساعت با او حرف زد، بعد از آن من در چشمهای همسرم برق خاصی را میدیدم، او به طور محسوسی روحیهاش عوض شده بود. با این حال من کماکان ناامید بودم.
پس از برگشت به ژاپن زندگی ما روال عادی خود را داشت تا اینکه پس از گذشت سه ماه یک روز همسرم در حالی که از شادی اشک شوق در چشمهایش جمع شده بود خبر بارداریش را به من داد.
این واقعه بیشک یک معجزه بود، این را نه تنها من، بلکه پزشکان هم میگفتند و همین معجزه بود که مرا دگرگون کرد تا بعد از تولد فرزندم، هر سه، بار دیگر به ایران برویم و در مشهد بیشتر با آن مرد سپید پوش آشنا بشویم، اکنون بیش از ۵ سال است که من ایمان آوردهام و به مذهب آن مرد بزرگ درآمدهام»…
علی احساس کرد دیگر نمیتواند کلمات را ببیند و اشکهایش بیاختیار بر گونههایش جاری شده بود، او به یاد میآورد لحظاتی را که در هوای معطر حرم شاهد اشکهای زواری بود که هر یک به نوعی ارادت و حاجت خود را صمیمانه ابراز میداشتند و او نیز به یاد آن لحظات غریبانه نجوا کرد:
السلام علیک یا غریب الغربا، السلام علیک یا امام الرئوف یا علی بن موسی الرضا (ع)…
منبع:کتاب آشناترین غریب (کامران شرفشاهی)
#شیعه
#ره_یافته
#تازه_مسلمان
#عنایت_امام_رضا_ع
* وقتی معجزه امام رضا (ع) سبب دگرگون شدن یک زندگی شد
در آنجا بود که من و همسرم فهمیدیم آن شخص مرد بزرگی بوده است و روزانه هزاران نفر به دیدنیش میآیند. او در ظاهر زنده نیست اما در باطن زنده است و همه برای حل مشکلات خود به دیدنش میآیند. ما یک روز کامل در مشهد ماندیم و همسرم نزدیک یه یک ساعت با او حرف زد، بعد از آن من در چشمهای همسرم برق خاصی را میدیدم، او به طور محسوسی روحیهاش عوض شده بود. با این حال من کماکان ناامید بودم.
پس از برگشت به ژاپن زندگی ما روال عادی خود را داشت تا اینکه پس از گذشت سه ماه یک روز همسرم در حالی که از شادی اشک شوق در چشمهایش جمع شده بود خبر بارداریش را به من داد.
این واقعه بیشک یک معجزه بود، این را نه تنها من، بلکه پزشکان هم میگفتند و همین معجزه بود که مرا دگرگون کرد تا بعد از تولد فرزندم، هر سه، بار دیگر به ایران برویم و در مشهد بیشتر با آن مرد سپید پوش آشنا بشویم، اکنون بیش از ۵ سال است که من ایمان آوردهام و به مذهب آن مرد بزرگ درآمدهام»…
علی احساس کرد دیگر نمیتواند کلمات را ببیند و اشکهایش بیاختیار بر گونههایش جاری شده بود، او به یاد میآورد لحظاتی را که در هوای معطر حرم شاهد اشکهای زواری بود که هر یک به نوعی ارادت و حاجت خود را صمیمانه ابراز میداشتند و او نیز به یاد آن لحظات غریبانه نجوا کرد:
السلام علیک یا غریب الغربا، السلام علیک یا امام الرئوف یا علی بن موسی الرضا (ع)…
منبع:کتاب آشناترین غریب (کامران شرفشاهی)
#شیعه
#ره_یافته
#تازه_مسلمان
#عنایت_امام_رضا_ع
- ۷۶۰
- ۰۳ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط