{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۱۳ :
وا فکر کردید الان میگم جن دیدم؟ نه بابا مگه فیلمه؟
نگم براتون از خودمممممم خیلی داف شده بودم ، از حق نگذریم دل هر پسری با یه نگاه بهم می‌لرزید! بگو چرا جونگکوک عاشقم شده بود !

خلاصه رفتم که لباس بپوشم
در کمدو باز کردم و چشمم افتاد به یه لباس ماکسی جذب ، بلند بود اما یه طرفش یه چاک بلند تا رون پام داشت
بالا تنمم همش تور بود و فقط قسمت سی.نه هام با پارچه ی مشکی پوشیده شده بود

وقتی لباسمو پوشیدم گوشیمو برداشتم و نگاهی به ساعت انداختم : ده دقیقه به هفت

سریع یه کیف قرمز که با کفشام ( و البته رژم ) ست بود رو برداشتم و از خونه زدم بیرون که با یه مرد هیکلی دم در خونه مواجه شدم
تا من رو دید اومد سمتم و یهو ....
دیدگاه ها (۰)

آخرشب.......!

پارت ۱۲ : باشه میام سولی هم خوشحال شد و گفت ( پس ساعت ۷ اینج...

پارت ۱۱ : بعد از اینکه جونگکوک رفت خیلی خونه سوت و کور شده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط