آخرین آژیر
( 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟳 ) آخرین آژیر
لئو یکی یکی آدمای اطرافو کنار زد
وقتی از بینشون رد شدم
با دیدن صحنه ی مقابل خشکم زد
برادر دو قلو ی میا بود
روی زمین افتاده بود و غرق در خون
لئو: چجوری به میا بگیم
+:نمیدونم...
همرو کنار زدم و کنار جسدش نشستم
دستمو جلو بینیش گرفتم تا ببینم نفس میکشه یا نه... کوچکترین اثری از نفس کشیدنش نبود
حتی چندبار نبضشو گرفتم
مرده بود ...
عجیبی قضیه اینجاست که یه زخم رو شونش بود و به دلیل پارگی آستین لباسش مشخص بود
دور زخم سبز شده بود
صدای قدم از پشتم اومد و یکی منو کشید و انداخت اونور
چند تا از همون مردا بودن که ماسک زده بودن و لباس سفید پوشیده بودن
اومدن و اونو برداشتن با خودشون بردن
لئو: لیندا خوبی؟
+:خوبم میشه تنهایی بری کلاس من کار دارم
لئو سری تکون داد و رفت
نگاهی به راه روی اصلی کردم
به سمت زیر زمین راه افتادم
دیگه غیر ممکن بود که بچه های گروه با این اتفاق بخوابن
درسته که شاید منو ببینن
ولی چاره ای ندارم
باید بفهمم چه اتفاقی افتاده
ی لحظه وایسادم
مگه... مگه لباسا سربی نبود
پس چطوری لباس سربی تن برادر میا نبود
کسی درش آورده بود؟
یا خودش این کارو کرده بود؟
لئو یکی یکی آدمای اطرافو کنار زد
وقتی از بینشون رد شدم
با دیدن صحنه ی مقابل خشکم زد
برادر دو قلو ی میا بود
روی زمین افتاده بود و غرق در خون
لئو: چجوری به میا بگیم
+:نمیدونم...
همرو کنار زدم و کنار جسدش نشستم
دستمو جلو بینیش گرفتم تا ببینم نفس میکشه یا نه... کوچکترین اثری از نفس کشیدنش نبود
حتی چندبار نبضشو گرفتم
مرده بود ...
عجیبی قضیه اینجاست که یه زخم رو شونش بود و به دلیل پارگی آستین لباسش مشخص بود
دور زخم سبز شده بود
صدای قدم از پشتم اومد و یکی منو کشید و انداخت اونور
چند تا از همون مردا بودن که ماسک زده بودن و لباس سفید پوشیده بودن
اومدن و اونو برداشتن با خودشون بردن
لئو: لیندا خوبی؟
+:خوبم میشه تنهایی بری کلاس من کار دارم
لئو سری تکون داد و رفت
نگاهی به راه روی اصلی کردم
به سمت زیر زمین راه افتادم
دیگه غیر ممکن بود که بچه های گروه با این اتفاق بخوابن
درسته که شاید منو ببینن
ولی چاره ای ندارم
باید بفهمم چه اتفاقی افتاده
ی لحظه وایسادم
مگه... مگه لباسا سربی نبود
پس چطوری لباس سربی تن برادر میا نبود
کسی درش آورده بود؟
یا خودش این کارو کرده بود؟
- ۳۵۵
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط