دیریست که از دشنه و دشنام به دورم
دیریست که از دشنه و دشنام به دورم
من ماهی خو کرده به این تنگ بلورم
از دوستی دشمن و از دشمنی دوست
گهوارۀ لذت شده چون ذلت گورم
پروردۀ نازم ؛ چه نیازم به پری ها ؟
حالا که خود ماه در افتاده به تورم
پیشانی ات ای دوست جهان تاب تر از پیش
آیینۀ مصداقم و وابسته ی نورم
نه غوره ، نه انگور ! شرابم بکن ای عشق !
یا بی نمکم این همه ، یا آن همه شورم
ای آینه ! هم صحبت من باش که دیریست
بی سنگ صبور است دل تنگ صبورم
علیرضا بدیع
من ماهی خو کرده به این تنگ بلورم
از دوستی دشمن و از دشمنی دوست
گهوارۀ لذت شده چون ذلت گورم
پروردۀ نازم ؛ چه نیازم به پری ها ؟
حالا که خود ماه در افتاده به تورم
پیشانی ات ای دوست جهان تاب تر از پیش
آیینۀ مصداقم و وابسته ی نورم
نه غوره ، نه انگور ! شرابم بکن ای عشق !
یا بی نمکم این همه ، یا آن همه شورم
ای آینه ! هم صحبت من باش که دیریست
بی سنگ صبور است دل تنگ صبورم
علیرضا بدیع
- ۳۸۲
- ۱۴ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط