{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه باربا دوستم رفته بودم رستوان، روبروی میز ما یه دختر و

یه باربا دوستم رفته بودم رستوان، روبروی میز ما یه دختر و پسر نشسته بودن که پسره پشتش به میز ما بود، معلوم بود باهم دوست هستن، اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد، قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست، دختره شروع کرد به نخ دادن!سرمو انداختم پایین، دفعه بعدی تحریک شدم یه نگاه کردم !
خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم، با نگاهش قبول کرد، بلند شدن، پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به میز ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت براش نوشته بودم… "خیـلی پستی"
دیدگاه ها (۸)

یه دختره ای همکلاسیمه، بنده خدا فکر می کنه من دوستش دارم و ر...

بد‌ترین بلایی که سر یه پسر میتونین بیارین: تو دانشگاه دره کل...

دخـتـره تـو ویـچـت بـهـم میـگـه ..ایـن مـاشـیـنـه کـه بـاهـا...

ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯿﺎﺩ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﻮﯼ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﻧﻮﺷﺎﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﻣﺎﻏﻢ ﺍﻭﻣﺪ ...

سرِ شب، مترو خیلی شلوغ بود.طبق معمول یه دونه صندلیِ خالی هم ...

سایه عشق ترسناک پارت

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "45"☆ویو هانا☆بعد از اینکه خانم ماریا و آقای تهیون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط