Part:26
Part:26
ات:مگه نگفت دستشو ول کن کَری
پسر:(پوزخند) ج.و.ن یه بیبی گرل و یه مامی چه ش.ب.ی بشه ا.م.ش.ب
پسره دستش رو برد سمت موهای ات که ات دیگه نتونست عصبانیتش رو کنترل کنه و یه مشت زد تو صورت پسر
که همون لحظه میرن احساس کرد داره به اتفاقی میفته بلند شد و دید ات داره یه پسر رو میزنه وچون میرن به این کار های ات عادت داشت نفس عمیقی از سر کلافگی کشید
میرن چشمش به پسر دیگه میفته که انگار میخواد ات رو بزنه
میرن:(نیشخند) کسکی (ح.ر.و.م ز.ا.د.ه)
شوگا:ها!
پاشو رو میزاره روی میز و از روی میز میپره(فیلم هندی)
میرن:شیییییبال(عربده)(با پا میزنه تو صورت یارو)
از بینی پسر خون میاد و بیهوش میشه
میرن: اییش مرتیکه سوسول(آروم میزنم تو شکم پسره)
میرن به اون یکی پسری که ات زده بود میوفته که اونم بیهوش شده
میرن:این ح.ر.و.م ز.ا.د
ه هم سوسول در اومد
که ات نگاهشو داد به میرن که پشتش بود که یک لحظه چشمش به اعضا میفته که وایستادن با تعجب نگاشون میکنن
ات:(روبه میرن)برای امشب بسشونه
کوک:پسرا حرفمو پس میگیرم هیچی از اون ات ضعیف و نحیف نمونده (رو به نامجون)تبریک میگم پرنسس بزرگ کردی بعد از ۷ ماه تانکروز تحویل گرفتی(نامجون هنوز تو شُک)
جین:جونگ کوک بسه (آروم)
کوک:باشه چیزی نگفتم …… خوبه زیاد سربه سرش نزاشتم
میرن:(رفت سمت رُزی) حالت خوبه
رُزی:خ .... خوبم(ترس)
میرن:بیا بریم بیرون(رُزی رو برد بیرون)
جیمین هم رفت کت رُزی رو برداشت که همون لحظه به ات نگاه کرد که ات داشت به پسره که بخاطرکتکش بیهوش شده بود نگاه میکرد
ات:(محکم زد تو شکم پسره) ح.ر.و.م ز.ا.د.ه
وجیمین نگاهشو از ات گرفت و از ب.ا.ر رفت بیرون و کت رو روی شونه ی رُزی انداخت
ویو ات:
داشتم از کنار پسرا رد میشدم که جونگ کوک یکم رفت عقب که چشمم به جونگ کوک که میشد یکم ترس رو از چشماش دید خورد
ات:نترس باهات کاری ندارم
و رفتم سمت میزی که نشسته بودیم کتم رو برداشتم و از ب.ا.ر رفتم بیرون که یک دفعه چشمم به جیمین و رُزی افتاد که همو بغل کرده بودن یادم افتاد یه زمانی این اتفاق برام افتاد اما جیمین نبود بغلم کنه حواسم به جیمین و رُزی بود که متوجه صدا های دورو برم نشدم که یه لحظه صدایی اومد و برگشتم سمت صدا که دیدم...
ادامه
لایک
کامنت
دوستون دارم 😘
ات:مگه نگفت دستشو ول کن کَری
پسر:(پوزخند) ج.و.ن یه بیبی گرل و یه مامی چه ش.ب.ی بشه ا.م.ش.ب
پسره دستش رو برد سمت موهای ات که ات دیگه نتونست عصبانیتش رو کنترل کنه و یه مشت زد تو صورت پسر
که همون لحظه میرن احساس کرد داره به اتفاقی میفته بلند شد و دید ات داره یه پسر رو میزنه وچون میرن به این کار های ات عادت داشت نفس عمیقی از سر کلافگی کشید
میرن چشمش به پسر دیگه میفته که انگار میخواد ات رو بزنه
میرن:(نیشخند) کسکی (ح.ر.و.م ز.ا.د.ه)
شوگا:ها!
پاشو رو میزاره روی میز و از روی میز میپره(فیلم هندی)
میرن:شیییییبال(عربده)(با پا میزنه تو صورت یارو)
از بینی پسر خون میاد و بیهوش میشه
میرن: اییش مرتیکه سوسول(آروم میزنم تو شکم پسره)
میرن به اون یکی پسری که ات زده بود میوفته که اونم بیهوش شده
میرن:این ح.ر.و.م ز.ا.د
ه هم سوسول در اومد
که ات نگاهشو داد به میرن که پشتش بود که یک لحظه چشمش به اعضا میفته که وایستادن با تعجب نگاشون میکنن
ات:(روبه میرن)برای امشب بسشونه
کوک:پسرا حرفمو پس میگیرم هیچی از اون ات ضعیف و نحیف نمونده (رو به نامجون)تبریک میگم پرنسس بزرگ کردی بعد از ۷ ماه تانکروز تحویل گرفتی(نامجون هنوز تو شُک)
جین:جونگ کوک بسه (آروم)
کوک:باشه چیزی نگفتم …… خوبه زیاد سربه سرش نزاشتم
میرن:(رفت سمت رُزی) حالت خوبه
رُزی:خ .... خوبم(ترس)
میرن:بیا بریم بیرون(رُزی رو برد بیرون)
جیمین هم رفت کت رُزی رو برداشت که همون لحظه به ات نگاه کرد که ات داشت به پسره که بخاطرکتکش بیهوش شده بود نگاه میکرد
ات:(محکم زد تو شکم پسره) ح.ر.و.م ز.ا.د.ه
وجیمین نگاهشو از ات گرفت و از ب.ا.ر رفت بیرون و کت رو روی شونه ی رُزی انداخت
ویو ات:
داشتم از کنار پسرا رد میشدم که جونگ کوک یکم رفت عقب که چشمم به جونگ کوک که میشد یکم ترس رو از چشماش دید خورد
ات:نترس باهات کاری ندارم
و رفتم سمت میزی که نشسته بودیم کتم رو برداشتم و از ب.ا.ر رفتم بیرون که یک دفعه چشمم به جیمین و رُزی افتاد که همو بغل کرده بودن یادم افتاد یه زمانی این اتفاق برام افتاد اما جیمین نبود بغلم کنه حواسم به جیمین و رُزی بود که متوجه صدا های دورو برم نشدم که یه لحظه صدایی اومد و برگشتم سمت صدا که دیدم...
ادامه
لایک
کامنت
دوستون دارم 😘
- ۳۸
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط