{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از آن شب که کسی چادر من را دزدید

من از آن شب که کسی چادر من را دزدید
بار‌ها گریه کنان گفتم علمدار چرا…..
«احمد شاکری»
#ملت_حسین_به_رهبری_حسین
دیدگاه ها (۱)

فلک در آتش غیرت، ملک در وادی حیرتکه رو آورده در میدان دو حید...

ایها الناس کل ما شربتو ماإ اذکرو عطش الحسین علیه السلام #ملت...

وقت برگشتن از این شهر فقط فکری کنمن چه کاری در دروازه‌ی ساعا...

شانه ام گم شد و سنجاق سرم را بردندحق بده موی من این بار بهم ...

part.40.داشت می‌رقصید که دستش خورد به دست دنسر و زخم ی شدخان...

آدم های درست زمان اشتباه...ویوی ا/تنشسته بودم تو اتاقم حوصلم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط