{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#معلم_مافیا_من

#معلم_مافیا_من
#پارت 9


با دیدن پسری داشت گریه میکرد دلم لر///زید صور//تش صو//رتش ش//بیه عروسکا بود ولی امان از اون لب///ای س//رخ رنگش.... آخا قلبم رو برده

&یاا گریه نکن الان آمبولانس بیاد (ناراحت)

٪چ..ش..م (گریه)

ویو ادمین

امدادگران رسیدن جیمین رو روی برانکارد گذاشتن (برانکارد بیارین منو رو/ش بزارین که من خورد و خمیرم همین الان میمیرم😂. - اد یونمین دست بردار نیستی نه ادمین. نه یونگی جان😂)

ویو یونگی

جیمین رو با سرعت به بیمارستان بردن و خیلی نگر/ان بودم ولی بروز نمیدادم نکنه بلای سرش بیاد؟ نه امکان مداره چیزیش نمیشه


فلش بک به بیمارستان


٪ دکترا کمککک کنینن (با داد)

ویو ادمین


دکترا به سمت برانکارد اومدن و جیمین رو به سمت اتاق ع/مل بردن و جونگکوک رو پشت سر گذاشتن که پسر با گریه فراوان رو دو زانوانش فرو افتاد که بغضش شکست و شانه های که زمانی پناه س//ر بهترین رفیقش بود الان از نبود رفیفش شکسته بود

٪ جیمیناا... لطفا بلند شو تنهام نزار (گریه)

& یاا گریه نکن من اسمم تهیونگه دوست یونگی. (شا/نه جونگکوک رو نو//ازش میکرد)

-هووفف شی//بال الان باید ای اتفاق میفتاد (کلافه)

(جونگکوک خش//مش فوران کرد و به سمت یونگی حم//له کرد و گل//وش رو گرفت)

٪ کث//افت حر///ومی تو کشت///یش تقصیر توعه عو///ضی (گریه و خشم)

-داری چه🌹ی میخور//ی ولم کن. (لحن سرد و دستوری)

٪ میک//شمت صبر کن (داد)

تهیونگ رفته بود که از کافه تریاا قهوه بگیره که اومد با دید صحنه ایی داشت اتفاق میافتاد خشکش زد......






چطور بود؟
عالی(🔥)
بد نبود (😭)
دیدگاه ها (۰)

#معلم_مافیا_من #پارت10تهیونگ رفته بود که از کافه تریاا قهوه ...

#معلم_مافیا_من #پارت 11حرفی که دکتر زد جونگکوک بند دلش خالی ...

#معلم_مافیا_من #پارت 8ویو یونگیبلند شدم رفتم حم//وم و یه دوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط