{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از آن روز که

از آن روز که
طراوت چشمانت را
در نگاهم ریختی
بنفش می پوشم

تا لحظه ی دیدار
بوسه هایت
روی لب هایم
پیچکی شود که تا پیشانی ام
قد بکشد
و انعکاس بنفش ها
در منشور گونه هایم
دشتی بنفشه را برویاند
دیدگاه ها (۴)

ﺳﻨﮓﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻢ ...ﺍﻣﺎ ﮔﻨﺠﺸﮏﻫﺎ ﻣﻔﺖ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ... ﻗﻠﺒﺸﺎﻥ ﻣﯽﺗﭙﺪ،...

غمگینـــــــــم"ﺩﺳـﺘـﺎﻧـﻢ ﺷـﺎﯾـﺪ..ﺍﻣﺎ ﺩﻟﻢ ﻧﻤــــے ﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﻧﻮﺷ...

مهربان ترین قسمتِ زندگیِ هر شخصی؛ زمانی ست که آن کسی را که د...

گاه دلـــــــم میگیرد ازصداقتـــــم که نمیدونم لایق کیست...گ...

وقتی حسودی میکنه و ...

«نگاه ممنوعه »**Part 11 — After the Damage** سه روز گذشت. سه...

می‌کردند مخصوص تهیونگ که برای بوسیدن آن لبا لحظه شماره میکرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط