بار الها.....
بار الها.....
از کوی تو بیرون نشود
پای خیالم
نکندفرق به حالم....
چه برانی٬
چه بخوانی...
چه به اوجم برسانی
چه به خاکم بکشانی....
نه من آنم که برنجم
نه تو آنی که برانی....
نه من آنم که زفیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد...
نروم باز به جایی
پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی
کس به غیر از تو نخواهم
چه بخواهی چه نخواهی
باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی.
از کوی تو بیرون نشود
پای خیالم
نکندفرق به حالم....
چه برانی٬
چه بخوانی...
چه به اوجم برسانی
چه به خاکم بکشانی....
نه من آنم که برنجم
نه تو آنی که برانی....
نه من آنم که زفیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد...
نروم باز به جایی
پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی
کس به غیر از تو نخواهم
چه بخواهی چه نخواهی
باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی.
- ۸۴۵
- ۰۱ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط