{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان لیلی و مجنون نظامی گنجوی

داستان لیلی و مجنون نظامی گنجوی
قسمت اول


یکی از بزرگان عرب از قبیله‌ی بنی‌عامر ( احتمالا در زمانه‌ی خلفای بنی‌امیه ) فرزندی نداشت ؛ پس از دعا و نذر و نیاز بسیار ، خداوند به او پسری عنایت می‌کند که نامش را قیس می‌گذارند . قیس هرچه بزرگتر می‌شود ؛ بر زیبایی وکمالاتش افزوده می‌گردد . تا این‌که به سن درس خواندن می‌رسد و او را به مکتب می‌فرستند .
در مکتب به جز پسرهای دیگر ، دخترانی نیز بودند که هر کدام از قبیله‌ای برای درس خواندن آمده‌بودند . در میان آنان دختری زیبارو به‌نام لیلی ، دل از قیس می‌برد و کم‌کم خودش نیز دل‌باخته‌ی قیس می‌شود . این دو دیگر فقط به اشتیاق دیدار هم به مکتب می‌روند . روزبه‌روز آتش این عشق بیشتر شعله می‌کشد و اگرچه سعی می‌کنند این دلدادگی از چشم دیگران پنهان بماند ؛ اما بی‌قراری‌های قیس باعث می‌شود که دیگران به او لقب مجنون (دیوانه) بدهند و آن‌قدر به طعنه سخن می‌گویند تا به گوش پدر لیلی هم می‌رسد ؛ بنابراین از رفتن لیلی به مکتب جلوگیری می‌کند و این فراق و ندیدن روی معشوق ، شیدایی قیس را به نهایت می‌رساند .
قیس با ظاهری آشفته و پریشان ، در کوچه و بازار ، اشک‌ریزان در وصف زیبایی های لیلی شعر می‌خواند ؛ آن‌چنان که کاملا به‌نام مجنون معروف می‌شود و قصه‌اش بر سر زبان‌ها می‌افتد . تنها دل‌خوشی او این است که شب‌ها پنهانی به محل زندگی لیلی برود و بوسه‌ای بر در دیوار آن‌جا بزند و برگردد .
دیدگاه ها (۳)

داستان لیلی ومجنوننظامی گنجویقسمت دوم↓پدر و خویشاوندان مجنون...

داستان لیلی ومجنون نظامی گنجویقسمت سوم↓از سوی دیگر ابن‌سلام ...

درودبرهمگی دوستان شبتون بخیرخسته نباشید

"السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا سلام برهمگی دوستان شبتون ...

#عید_غدیر#هجده_ذی_الجه#فقط_حیدر_امیر_المومنین_استشکر ایزد که...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

🌹بخش اول🌹بسمه تعالی✳️ یادداشت بیانات حضرت آیت الله سیفی مازن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط