{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

:

:
هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم
پرم از حس دلگیری که نامش را نمی دانم

تو اقیانوس سرشار از تلاطم های آرامی
و من دریاچه ی اشکی که دایم رو به طغیانم

بزن نی ، باز غوغا کن ، بزن دف ، شور بر پا کن
به هر سوزی بگریانم ، به هر سازی برقصانم

ببین آیینه وار از حس تصویر تو لبریزم
تو آرامی ، من آرامم ، پریشانی ، پریشانم

اگر شعری نوشتم رونویسی از نگاهت بود
که این دیوانگی ها را من از چشم تو می خوانم
دیدگاه ها (۳۰)

من ز برای دیدنت، خانه ب خانه میرومهم قدمم با غم خود، شانه ب ...

کهنه شرابِ عشق ! بیا تا بنوشمتمن سردِ سردم است بیا تا بپوشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط