{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمد مه و لشکر ستاره

آمد مه و لشکر ستاره
خورشید گریخت یک سواره

آن مه که ز روز و شب برون است
کو چشم که تا کند نظاره

چشمی که مناره را نبیند
چون بیند مرغ بر مناره

ابر دل ما ز عشق این مه
گه گردد جمع و گاه پاره

چون عشق تو زاد حرص تو مرد
بی‌کار شوی هزارکاره

چون آخر کار لعل گردد
بی‌کار نبوده‌ست خاره

گر بر سر کوی عشق بینی
سرهای بریده بر قناره

مگریز درآ تمام بنگر
زنده شده گشتگان دوباره
دیدگاه ها (۱)

هر روز که صبح بردمیدییوسف رخ مشرقی رسیدیکردی فلک ترنج پیکرری...

«لیلی و‌مجنون» نظامی گنجویهر روز که صبح بردمیدییوسف رخ مشرقی...

ای كه از كلك هنر نقش دل انگيز خدايیحيف باشد مه من كاينهمه از...

فرنگیس اولین مرکب روان کردکه دولت در زمین گنجی نهان کرداز آن...

تقدیم به اسمونکه از کلک هنر نقش دل انگیز خداییحیف باشد مهِ م...

به که باید دل بستبه که باید دل بست؟به که شاید دل بست؟سینه ها...

همچو مریم گوی پیش از فوت ملکنقش را کالعوذ بالرحمن منکدید مری...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 به که باید دل بست به که باید دل بست؟ ...

#صنعت‌مد #فراماسونری #شیطان_پرستی #البسه #لباس #نمادشیطانی

مکث ۶۹ 🟠چرا خیابانها قشنگتر شدن؟! تاریخ انتشار ۱۱ مهرماه ۱۴٠...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط