{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق را بیمعرفت معنا مکن

عشق را بیمعرفت معنا مکن
زر نداری مشت خود را وا مکن

گر نداری دانش ترکیب رنگ
بین گلها زشت یا زیبا مکن

خوب دیدن شرط انسان بودن است
عیب را در این و آن پیدا مکن

دل شود روشن زشمع اعتراف
با کس ار بد کرده ای حاشا مکن

ای که از لرزیدن دل آگهی
هیچ کس را هیچ جا رسوا مکن

زر بدست طفل دادن ابلهیست
اشک را نذر غم دنیا مکن

پیرو خورشید یا آئینه باش
هرچه عریان دیده ای افشا مکن
دیدگاه ها (۱)

غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبودمن‌که پیشانی نوشتم جز پریش...

من سخت نمیگیرم...سخت است جهان بی تو!

با تو باید عشق را با چه زبانی حرف زد؟اَنتِ فی قَلبی مَنیم جا...

چراغ روشن شب های روزگار توییمرو ز آینه‌ی چشم سایه، آه مرو .....

عشق را بیمعرفت معنا مکن زر نداری مشت خود را وا مکنگر نداری ...

"مولانا"عشق را بیمعرفت ' معنا مکن زر نداری ' مشت خود را وا م...

"مولانا"عشق را بیمعرفت ' معنا مکن زر نداری ' مشت خود را وا م...

عشق را بیمعرفت معنا مکن زر نداری مشت خود را وا مکنگر نداری ...

عشق را بیمعرفت معنا مکن زر نداری مشت خود را وا مکنگر نداری ...

عشق را بیمعرفت معنا مکن زر نداری مشت خود را وا مکنگر نداری ...

عاشقانه های شبنم

عشق را بیمعرفت معنا مکنزر نداری مشت خودرا وا مکنگر نداری ...

عشق را بیمعرفت معنا مکن زر نداری مشت خود را وا مکنگر نداری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط