{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چای دم کن با محبت میهمانت میشوم

چای دم کن با محبت میهمانت میشوم
من همان قند دو پهلوی لبانت میشوم

در دل تنگم عجب جا کرده ای جانان من
گر بخواهی در دل تنگ تو جانت میشوم

یک اشاره از تو بنیادِ دلم را میکٓند
گر تو خواهی بهتر از جان جهانت میشوم

ناز کم کن من که گفتم میخرم ناز تو را
انقدر میخواهمت اهو، شبانت میشوم

شب شدی تو ماهتابم ، روز خورشید منی
مهربانی دیدم از تو ، مهربانت میشوم

چشمهء عشقی که میجوشی درون سینه ام
حکم دریاییّ و من اب روانت میشوم

گفته بودی دوست داری یک نفر مهمان کنی
چای دم کن با محبت میهمانت میشوم...
دیدگاه ها (۳)

تمـام آغوشـــم را برایــت باز می کنمقلـ️ــب مــــن وق...

بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردم و خودم را به غم انگیز تری...

من گرفتار تو بودم تو دچار دگریمن همه مست تو اما تو خمار دگری...

به دنبال کسی هستم که دردم را دوا باشدمیان خسته گی هایم صدای ...

دعوتم کن عاشقانه میهمانت میشومتو همان جانان من هستی که جانت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط