قاب شانزدهم برنامه ماه عسل
قاب شانزدهم برنامه ماه عسل
برنامه طبق رول شب ها پخش فوتبال با دعای فرج و تیتراژ گروه کاکوبند زود شروع شد . احسان علیخانی بعد از سلام و علیک و ارزوی رسیدن به خواسته ها ، برنامه را شروع کرد.
تیتراژ برانامه با صدای محسن یگانه پخش شد .
بعد ازبرگشت و باز شدن در ، احسان علیخانی توضیحی داد درباره فیلم های ارسالی برای تیتراژ و فیلم هایی که انتهای هر برنامه گرفته می شود و با ذکر این نکته که استقبال خوبی از خوب باشیم شده ، درباره نحوه دانلود و ثبت نام خوب باشیم هم توضیح داد .
در انتهای این بخش ایتمی از پشت صحنه دیروز به اضافه فیلم های ارسالی از مردم پخش شد .
مهمانانی که یکدفعه وارد شدند
در بخش بعدی ، احسان علیخانی درباره برنامه دیروز توضیح داد و گفت که در شمال کشور ، اقایی در منزل خودشان ، به اسم خانه مهدی ، از بیست کودک نگهداری می کنند با هزینه خودشان و از مردم مازندران خواست تا در این امر ایشان را کمک کنند . در ادامه احسان علیخانی از تیم پشت صحنه نام برد و از تعدادی از ان ها تشکر کرد . در انتهای صحبت های خود درباره فیلم های ارسالی با عنوان قهرمان زندگی خود ، صحبت کرد و گفت تعدا فیلم های ارسالی ان قدر بالاست و ما به جهت مسئول بودن در برابر مردم ، برای داوری ، از تعدادی از دوستان کمک گرفتیم . هنوز صحبت های احسان علیخانی تمام نشده بود که در را باز کردن و مهمانان برنامه وارد شدند .
احسان علیخانی به استقبال مادر و دوفرزند از خانواده اقای حیدری رفت . بعد از ورود مهمان ها ، احسان علیخانی درباره ازدواج مادر که شروع قصه امروز بود سوال کرد و مادر این طور تعریف کرد که : ساکن وفسنجان هستند و سال ها قبل در رفت و امد های خود به خانه عموی خود ، اقایی که انجا مستاجر بودن به ایشان علاقمند شدند و بعد از طریق عموی ایشان اقدام کردند و در این بین باتوجه به اینکه ایشان در ایران بیگانه بودند ، قول دادند تا هیچ وقت ایران به مقصد کشور خودشان ترک نکنند . مادر گفتند که باتوجه به قول اقا ، علیرغم اینکه ایشان اهل هندوستان بودن ، قبول کردند تا ازدواج کنند .
در این بخش ایتمی پخش شد از زندگی الان اقای حیدری و روایتی از جبهه رفتن ایشان .
اقای حیدری امروز ، امریک سن دیروز
با برگشت به استودیو اقای حیدری به خانواده خود اضافه شده بودند و داستان خود را اینگونه تعریف کردند که ” سال ٥٧ ، برای سفر توریستی به ترکیه رفته بودند ، بهد از اینکه پولشان تمام می شود ، با کمک دوستشان به ایران می ایند تا از طریق تراشکاری سرمایه ای کسب کنند ، در اینجا در اوقات فراغت کتابی درباره زندگی امام حسین می خوانند و همین موضوع ایشان را ترغیب میکند تا مسلمان شوند . بعد به کمک اقای عباس پور محمدی ، روحانی رفسنجان مسلمان می شوند .” احسان علیخانی بهد از شنیدن ماجرا می گوید که اقای عباس پور محمدی ، پدر مدیر شبکه هستن و قبل از این ماجرا هیج کدام این موضوع را نمیدانستن . بعد از مسلمان شدن اقای حیدری هیج وقت جرات نکردن به هند باز کردند ، زیرا امکان داشت ایشان را بکشند . در ایران ماندند و همین جا تصمیم گرفتن ازدواج کنند .
دفاع از ناموس
اقای حیدری در جواب سوال احسان علیخانی درباره علت رفتن به جنگ ، این طور جواب دادند که ، بعد از شروع جنگ و به توصیه امام ، ایشان باتوجه به اینکه مسلمان بودند و همسری ایرانی داشتند ، تصمیم گرفت به جنگ بروند . با داشتن دو بچه ، کار خود را رها کردند و با کمترین پولی که از جبهه می گرفتند راهی جبهه شدند .
وقتی که اعلام کردن از سپاهی رفتن که فرمانده اش سردار سلیمانی بود ، احسان علیخانی گفت : اقای سلیمانی ، بنده سه بار از شما دعوت کردم که به برنامه افتخار بدین و تشریف بیارین در خدمت باشیم ، نمیدونم دیگه باید به چه نحوی از شما خواهش کنم و دعوت کنم .
در پایان این بخش ، احسان علیخانی درباره حضور در جبهه ها از اقای حیدری پرسید ، اقای حیدری گفت به دلیل چهره ام من رو نیروهای خودی به اشتباه بارها اسیر گرفته بودند .
احسان علیخانی با این جمله که ایشان در جبهه ها هم بسیار مجروح شدند ، خواست تا بعد اگهی ها هم همراه با برنامه باشیم .
هم رزم
بعد ازبازگشت ، هم رزم اقای حیدری هم به برنامه اضافه شده بودند . احسان علیخانی موضوع امروز را خلاصه وار تعریف کرد و درباره مجروحیت اقای رحیمی که هم باعث قطع هر دو پا شده بود و هم موج انفجار گرفته بودشان ، توضیح داد . هم رزم ایشان توضیح دادن که هنوز اقای حیدری کارت ملی ندارند و با توجه به علاقه زیاد ایشان به امام حسین ، نمیتوانند به سفر زیارتی بروند . احسان علیخانی با اشاره به مستند پخش شده در برنامه درباره ایشان ، از کسانی که می تونند کمک کنند ، خواست تا در صورت امکان برای صدور کارت ملی و پاسپورت اقدام نمایند . همچنین احسان علیخانی گفت به جهت شرایط خاص
برنامه طبق رول شب ها پخش فوتبال با دعای فرج و تیتراژ گروه کاکوبند زود شروع شد . احسان علیخانی بعد از سلام و علیک و ارزوی رسیدن به خواسته ها ، برنامه را شروع کرد.
تیتراژ برانامه با صدای محسن یگانه پخش شد .
بعد ازبرگشت و باز شدن در ، احسان علیخانی توضیحی داد درباره فیلم های ارسالی برای تیتراژ و فیلم هایی که انتهای هر برنامه گرفته می شود و با ذکر این نکته که استقبال خوبی از خوب باشیم شده ، درباره نحوه دانلود و ثبت نام خوب باشیم هم توضیح داد .
در انتهای این بخش ایتمی از پشت صحنه دیروز به اضافه فیلم های ارسالی از مردم پخش شد .
مهمانانی که یکدفعه وارد شدند
در بخش بعدی ، احسان علیخانی درباره برنامه دیروز توضیح داد و گفت که در شمال کشور ، اقایی در منزل خودشان ، به اسم خانه مهدی ، از بیست کودک نگهداری می کنند با هزینه خودشان و از مردم مازندران خواست تا در این امر ایشان را کمک کنند . در ادامه احسان علیخانی از تیم پشت صحنه نام برد و از تعدادی از ان ها تشکر کرد . در انتهای صحبت های خود درباره فیلم های ارسالی با عنوان قهرمان زندگی خود ، صحبت کرد و گفت تعدا فیلم های ارسالی ان قدر بالاست و ما به جهت مسئول بودن در برابر مردم ، برای داوری ، از تعدادی از دوستان کمک گرفتیم . هنوز صحبت های احسان علیخانی تمام نشده بود که در را باز کردن و مهمانان برنامه وارد شدند .
احسان علیخانی به استقبال مادر و دوفرزند از خانواده اقای حیدری رفت . بعد از ورود مهمان ها ، احسان علیخانی درباره ازدواج مادر که شروع قصه امروز بود سوال کرد و مادر این طور تعریف کرد که : ساکن وفسنجان هستند و سال ها قبل در رفت و امد های خود به خانه عموی خود ، اقایی که انجا مستاجر بودن به ایشان علاقمند شدند و بعد از طریق عموی ایشان اقدام کردند و در این بین باتوجه به اینکه ایشان در ایران بیگانه بودند ، قول دادند تا هیچ وقت ایران به مقصد کشور خودشان ترک نکنند . مادر گفتند که باتوجه به قول اقا ، علیرغم اینکه ایشان اهل هندوستان بودن ، قبول کردند تا ازدواج کنند .
در این بخش ایتمی پخش شد از زندگی الان اقای حیدری و روایتی از جبهه رفتن ایشان .
اقای حیدری امروز ، امریک سن دیروز
با برگشت به استودیو اقای حیدری به خانواده خود اضافه شده بودند و داستان خود را اینگونه تعریف کردند که ” سال ٥٧ ، برای سفر توریستی به ترکیه رفته بودند ، بهد از اینکه پولشان تمام می شود ، با کمک دوستشان به ایران می ایند تا از طریق تراشکاری سرمایه ای کسب کنند ، در اینجا در اوقات فراغت کتابی درباره زندگی امام حسین می خوانند و همین موضوع ایشان را ترغیب میکند تا مسلمان شوند . بعد به کمک اقای عباس پور محمدی ، روحانی رفسنجان مسلمان می شوند .” احسان علیخانی بهد از شنیدن ماجرا می گوید که اقای عباس پور محمدی ، پدر مدیر شبکه هستن و قبل از این ماجرا هیج کدام این موضوع را نمیدانستن . بعد از مسلمان شدن اقای حیدری هیج وقت جرات نکردن به هند باز کردند ، زیرا امکان داشت ایشان را بکشند . در ایران ماندند و همین جا تصمیم گرفتن ازدواج کنند .
دفاع از ناموس
اقای حیدری در جواب سوال احسان علیخانی درباره علت رفتن به جنگ ، این طور جواب دادند که ، بعد از شروع جنگ و به توصیه امام ، ایشان باتوجه به اینکه مسلمان بودند و همسری ایرانی داشتند ، تصمیم گرفت به جنگ بروند . با داشتن دو بچه ، کار خود را رها کردند و با کمترین پولی که از جبهه می گرفتند راهی جبهه شدند .
وقتی که اعلام کردن از سپاهی رفتن که فرمانده اش سردار سلیمانی بود ، احسان علیخانی گفت : اقای سلیمانی ، بنده سه بار از شما دعوت کردم که به برنامه افتخار بدین و تشریف بیارین در خدمت باشیم ، نمیدونم دیگه باید به چه نحوی از شما خواهش کنم و دعوت کنم .
در پایان این بخش ، احسان علیخانی درباره حضور در جبهه ها از اقای حیدری پرسید ، اقای حیدری گفت به دلیل چهره ام من رو نیروهای خودی به اشتباه بارها اسیر گرفته بودند .
احسان علیخانی با این جمله که ایشان در جبهه ها هم بسیار مجروح شدند ، خواست تا بعد اگهی ها هم همراه با برنامه باشیم .
هم رزم
بعد ازبازگشت ، هم رزم اقای حیدری هم به برنامه اضافه شده بودند . احسان علیخانی موضوع امروز را خلاصه وار تعریف کرد و درباره مجروحیت اقای رحیمی که هم باعث قطع هر دو پا شده بود و هم موج انفجار گرفته بودشان ، توضیح داد . هم رزم ایشان توضیح دادن که هنوز اقای حیدری کارت ملی ندارند و با توجه به علاقه زیاد ایشان به امام حسین ، نمیتوانند به سفر زیارتی بروند . احسان علیخانی با اشاره به مستند پخش شده در برنامه درباره ایشان ، از کسانی که می تونند کمک کنند ، خواست تا در صورت امکان برای صدور کارت ملی و پاسپورت اقدام نمایند . همچنین احسان علیخانی گفت به جهت شرایط خاص
- ۸.۹k
- ۰۳ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط