𝑻𝒉𝒆 𝒑𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆 𝒋𝒆𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒓 𝒌𝒊𝒎
𝑻𝒉𝒆 𝒑𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆 𝒋𝒆𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒓 𝒌𝒊𝒎
𝒑𝒂𝒓𝒕 : ¹⁵
تهیونگ : معذرت میخوام سرورم اما...نمیتونستم اجازه بدم همچین اتفاقی بیوفته
پ.ج : هر اتفاقی هم که میوفتاد ، نباید جونگکوک رو از قصر بیرون میبردی میدونی چقدر خطرناکه
تهیونگ : بله اما من تمام مدت کنارش بودم و هیچ اتفاقی نیوفتاد
پ.ج : تو جدیدا خیلی سرکش شدی تهیونگ
تهیونگ : در مورد شاهزاده جونگکوک ، حتی از جونمم میگذرم
پ.ج : واقعا انقدر دوسش داری ؟!
تهیونگ : خیلی بیشتر از اینها دوسش دارم
پادشاه لحظه ای سکوت کرد و به تهیونگ خیره ماند ، هنوز از این تصمیمش مطمئن نبود اما....کی بهتر از تهیونگ ؟
پ.ج : پس....میتونی باهاش ازدواج کنی
تهیونگ به چهره ای شوکه سرش رو بالا آورد و به پادشاه نگاه کرد
تهیونگ : و....واقعا؟!
پ.ج : البته...به شرط داره ، باید قول بدی مراقبش باشی
تهیونگ : قول میدم مثل جونم ازش محافظت کنم
پ.ج : خوبه ، مبارکه
و خندید . تهیونگ سریع تعظیمی کرد و از اتاق خارج شده تا به جونگکوک هم این خبر رو بده .
جونگکوک بی خبر از همه جا توی اتاقش با کمک جیمین داشت آماده میشد تا با شاهزاده های دیگه ملاقات کنه که در باز شد و تهیونگ با یه لبخند بزرگ وارد شد و سریع جونگکوک رو بغل کرد
تهیونگ : پدرت گفت میتونیم باهم ازدواج کنیم
با خوشحالی گفت و بوسه ای به پیشانی جونگکوک زد
جونگکوک : واقعا ؟!
تهیونگ : اوهوم
جیمین : هوراااااا
جونگکوک با خوشحالی خندید و دستاشو دور گردن تهیونگ حلقه کرد
جونگکوک : پس...دیگه لازم نیست برم اون شاهزاده هارو ببینم؟!
تهیونگ : خب...فقط باید بری یه نگاهی بندازی
جونگکوک : توهم باهام میای ؟
تهیونگ : اره
جیمین : زودباشین داره دیر میشه
و شنل جونگکوک را از توی کمد برداشت و کمکش کرد بپوشه
تهیونگ : راستی یونگی کجاست ؟
جیمین : یه جلسه مهم داشت ، رفته جلسه
درحالی که موهای جونگکوک رو مرتب میکرد گفت
تهیونگ : جلسه مهم ؟
جیمین : اره ، پادشاه گفته آماده باشن ممکنه وقتی جونگکوک شاهزاده هارو رد میکنه جنگ بشه
با احتیاط تاج جونگکوک رو روی سرش گذاشت
جیمین : خب دیگه برین
....
درحالی که پشت سر جونگکوک ایستاده بود وارد اتاق شدن ، هنوز کسی نمیدونست تهیونگ قراره با جونگکوک ازدواج کنه و فعلا بهتره بود هیچ کس نفهمه پس تهیونگ الان فقط یه محافظه که داره وظیفشو انجام میده
با ورودشون شاهزاده خانم ها لبخندی زدن ، همه آرایش کرده و کاملا مرتب و آماده . پادشاه با دیدن جونگکوک و تهیونگ لبخند کمرنگی زد و به این فکر کرد که چقدر به هم میان .
پ.ر (پادشاه روسیه ) : شاهزاده ، چقدر خوشحالیم که بلاخره میبینیمتون
جونگکوک لبخندی زد و روی صندلیش نشست و تهیونگ هم کنارش ایستاد
...ادامه دارد
بلاخره برگشتم🤣
𝒑𝒂𝒓𝒕 : ¹⁵
تهیونگ : معذرت میخوام سرورم اما...نمیتونستم اجازه بدم همچین اتفاقی بیوفته
پ.ج : هر اتفاقی هم که میوفتاد ، نباید جونگکوک رو از قصر بیرون میبردی میدونی چقدر خطرناکه
تهیونگ : بله اما من تمام مدت کنارش بودم و هیچ اتفاقی نیوفتاد
پ.ج : تو جدیدا خیلی سرکش شدی تهیونگ
تهیونگ : در مورد شاهزاده جونگکوک ، حتی از جونمم میگذرم
پ.ج : واقعا انقدر دوسش داری ؟!
تهیونگ : خیلی بیشتر از اینها دوسش دارم
پادشاه لحظه ای سکوت کرد و به تهیونگ خیره ماند ، هنوز از این تصمیمش مطمئن نبود اما....کی بهتر از تهیونگ ؟
پ.ج : پس....میتونی باهاش ازدواج کنی
تهیونگ به چهره ای شوکه سرش رو بالا آورد و به پادشاه نگاه کرد
تهیونگ : و....واقعا؟!
پ.ج : البته...به شرط داره ، باید قول بدی مراقبش باشی
تهیونگ : قول میدم مثل جونم ازش محافظت کنم
پ.ج : خوبه ، مبارکه
و خندید . تهیونگ سریع تعظیمی کرد و از اتاق خارج شده تا به جونگکوک هم این خبر رو بده .
جونگکوک بی خبر از همه جا توی اتاقش با کمک جیمین داشت آماده میشد تا با شاهزاده های دیگه ملاقات کنه که در باز شد و تهیونگ با یه لبخند بزرگ وارد شد و سریع جونگکوک رو بغل کرد
تهیونگ : پدرت گفت میتونیم باهم ازدواج کنیم
با خوشحالی گفت و بوسه ای به پیشانی جونگکوک زد
جونگکوک : واقعا ؟!
تهیونگ : اوهوم
جیمین : هوراااااا
جونگکوک با خوشحالی خندید و دستاشو دور گردن تهیونگ حلقه کرد
جونگکوک : پس...دیگه لازم نیست برم اون شاهزاده هارو ببینم؟!
تهیونگ : خب...فقط باید بری یه نگاهی بندازی
جونگکوک : توهم باهام میای ؟
تهیونگ : اره
جیمین : زودباشین داره دیر میشه
و شنل جونگکوک را از توی کمد برداشت و کمکش کرد بپوشه
تهیونگ : راستی یونگی کجاست ؟
جیمین : یه جلسه مهم داشت ، رفته جلسه
درحالی که موهای جونگکوک رو مرتب میکرد گفت
تهیونگ : جلسه مهم ؟
جیمین : اره ، پادشاه گفته آماده باشن ممکنه وقتی جونگکوک شاهزاده هارو رد میکنه جنگ بشه
با احتیاط تاج جونگکوک رو روی سرش گذاشت
جیمین : خب دیگه برین
....
درحالی که پشت سر جونگکوک ایستاده بود وارد اتاق شدن ، هنوز کسی نمیدونست تهیونگ قراره با جونگکوک ازدواج کنه و فعلا بهتره بود هیچ کس نفهمه پس تهیونگ الان فقط یه محافظه که داره وظیفشو انجام میده
با ورودشون شاهزاده خانم ها لبخندی زدن ، همه آرایش کرده و کاملا مرتب و آماده . پادشاه با دیدن جونگکوک و تهیونگ لبخند کمرنگی زد و به این فکر کرد که چقدر به هم میان .
پ.ر (پادشاه روسیه ) : شاهزاده ، چقدر خوشحالیم که بلاخره میبینیمتون
جونگکوک لبخندی زد و روی صندلیش نشست و تهیونگ هم کنارش ایستاد
...ادامه دارد
بلاخره برگشتم🤣
- ۵۹۰
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط