ᴘᴀʀᴛ 6

ᴘᴀʀᴛ 6
هانول : خوبی؟ چرا انقدر تو فکری؟
تهیونگ : چیزی نیست
هانول : اگه چیزی نیست پس چرا این همه مدت به دیوار خیره شدی
به چشماش نگاه کردم
تهیونگ : باید اون دخترو پیدا کنیم اگه دست اونا بیوفته...
هانول : میدونم میدونم... ما پیداش میکنیم نگران نباش ته
تهیونگ : اگه پیداش نکنیم؟
هانول : ته آروم باش همه چی درست میشه
بغلم کرد منم بغلش کردم هانول بهترین دوست من بود از بچگی با هم دوست بودیم خیلی بهش وابسته بودم
هانول : الان آرومی؟
تهیونگ : هوم
ازم جدا شد لبخند زد
هانول : خب حالا ک آرومی بیا به این یکی پرونده برسیم
تهیونگ : باشه
رفتم سمت کامپیوتر و به پرونده بعنی رسیدگی میکردم
پرونده :
پسر 19 ساله ای ک پدر و مادرشو کشته و بعد خونه رو به آتیش کشیده ازش بازجویی شده و اون گفته ک بخاطر داییش این کارو کرده چون داییش به اون پیشنهاد مقدار خیلی زیادی پول داده
پایان پرونده *
اما چرا داییش میخواسته پدر و مادرش کشته بشه؟
تهیونگ : چرا داییش اینو میخواسته؟
هانول : طبق گفته خودش پدر و مادرش ارثی ک از طرف پدر و مادرشون رسیدو به داییش ندادن و این باعث شد ک با هم دشمن بشن خودش گفته ک داییش قبل از اینکه این پسر پدر و مادرشو بکشه یه ورقه داده ک امضا کنن توی ورقه گفته شده بود ک وقتی بمیرن تمام پولشون به داییش میرسه برای همین این پسر پدر و مادرشو مست کرده و وقتی اون ورقه رو امضا کردن با 7 ضربه چاقو برای هر کدوم اونا رو به قتل رسونده
تهیونگ : الان اون پسر کجاس؟
هانول :....متاسفانه فرار کرد
تهیونگ : چییی؟ چطوری؟
هانول : یکی بهش کمک کرده
تهیونگ : کی؟ تو میدونی کار کی بوده؟
هانول : به یکی شک دارم ولی....
تهیونگ : بگو کی؟
هانول : مکس
تهیونگ : نه امکان نداره... کار اون نیست
هانول : چند بار خودم دیدم دارن با هم در گوشی صحبت میکنن و اینکه....
تهیونگ : و اینکه؟
هانول : دوربینا هم....همینو میگن
تهیونگ : ازش حرف بکش بعدشم کارشو تموم کن
هانول : چشم
اینو گفت و رفت هوفی کشیدم و نشستم روی صندلی پشت میز و تکیه دادم بهش چقدر خسته بودم اوج آرامش بودم ک گوشیم زنگ خورد لعنتی فرستادم و گوشیو برداشتم ناشناس بود تماسو وصل کردم
تهیونگ : بله
ناشناس : میبینم ک دست از این کار برنداشتی
تهیونگ : بازم تو؟
ناشناس : هوم
تهیونگ : دست از سرم بردار خستم کردی دیگه
ناشناس : باید دست از این کار برداری کیم تهیونگ اگرنه اتفاقای بدی میوفته
تهیونگ : مثلا میخوای چیکار کنی؟
ناشناس : میخوای امتحان کن تا بفهمی
تهیونگ : باشه هر کاری میتونی بکن
اینو گفتم و قط کردم
آرامش برای آدم نمیزارن از همه طرف مشکل ریخته سرم توام اضافه شدی
هوفی از روی کلافگی کشیدم و بلند شدم و به سمت اتاقم رفتم
دیدگاه ها (۱۹)

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁷ویو میکا_____میکا: «چی...

Heir of Light and Darknesspart : 8بعد از خوردن صبحانه جونگ‌ک...

پارت ۴۹

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

پارت ۴ ویو مادر تهیونگ :حق با تهیونگه ا/ت واقعا دختر خوبیه ا...

طبقه ۱۲پارت ۶پرش زمانی به فردا:کوک نمیتونست نسبت به حرف های ...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت دومویو تهیونگ :همین که سرم رو بالا...

وقتی که بدترین دشمن اعصابت شوهرت میشه

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

چند پارتی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط