سرد برای من
سرد برای من
پارت ۲۷
که جونگ کوک لبشو میزاره روی لب ا.ت و بستنی رو میمکه و یه بوسه فرانسوی رو شروع میکنن
ا.تم همکاری میکنه و بعداز ۵ مین که نفسشون بند میاد از هم جدا میشن
-عاشقتم
+(خجالت)
ویو شب..............
ا.ت ویو.............
شام رو با کوک درست کردیم و نشستیم سر شام
شروع به خوردن شدیم و وسط های شام حس گرمی روی رون هام کردم و دیدم کوک دستشو گذاشته روی رون هام و داره نوازش میکنه، یکم سرخ شدم و کوک هم فهمید و لبخند زد، خیلی حس خوبی داشت و دیدم رفته رفته داره دستشو میبره جاهای باریک(بله همونجا)
که دستمو گذاشتم روی دستش و مانع اون کارش شدم
+نکن(خجالت)
-توکه خوشت اومده بود(نیشخند)
+من؟ کی؟ تویی که همیشه تحر*یک میشی!
-من؟ مطمئنی؟
+میخوای ثابتش کنم؟
-بکن ببینیم
+شامتو تموم کن و ۱۰ دقیقه دیگه بیا اتاقم
از میز شام پاشدم و به طرف اتاقم پا تند کردم
کوک ویو...........
چی داره توی سرت میگذره ا.ت؟
بعداز ۱۰ دقیقه که برای من ۱۰ قرن گذشت پاشدم رفتم اتاق ا.ت، در زدم ولی جواب نداد پس همینجوری در رو باز کردم و رفتم تو و دیدم ا.ت در حموم رو باز کرد و اومد بیرون
یه لباس توری سیاه پوشیده بود و با پوست سفیدش در تضاد بود، سرشو پایین گرفته بود و معلوم بود گونه هاش گل انداخته، آخ بچه چرا تو همیشه منو اینجوری میکنی؟
رفتم پیشش و از چونهش گرفتم و سرشو بلند کردم و با نیشخند نگاهش کردم
-هدفت از این کار چی بود بچه؟
+نشون بدم تو خیلی زود تحر*یک میشی
-به عواقب این کارت فکر کردی؟
+ها؟(تعجب)
که یهو............
ادامه دارد............
پارت ۲۷
که جونگ کوک لبشو میزاره روی لب ا.ت و بستنی رو میمکه و یه بوسه فرانسوی رو شروع میکنن
ا.تم همکاری میکنه و بعداز ۵ مین که نفسشون بند میاد از هم جدا میشن
-عاشقتم
+(خجالت)
ویو شب..............
ا.ت ویو.............
شام رو با کوک درست کردیم و نشستیم سر شام
شروع به خوردن شدیم و وسط های شام حس گرمی روی رون هام کردم و دیدم کوک دستشو گذاشته روی رون هام و داره نوازش میکنه، یکم سرخ شدم و کوک هم فهمید و لبخند زد، خیلی حس خوبی داشت و دیدم رفته رفته داره دستشو میبره جاهای باریک(بله همونجا)
که دستمو گذاشتم روی دستش و مانع اون کارش شدم
+نکن(خجالت)
-توکه خوشت اومده بود(نیشخند)
+من؟ کی؟ تویی که همیشه تحر*یک میشی!
-من؟ مطمئنی؟
+میخوای ثابتش کنم؟
-بکن ببینیم
+شامتو تموم کن و ۱۰ دقیقه دیگه بیا اتاقم
از میز شام پاشدم و به طرف اتاقم پا تند کردم
کوک ویو...........
چی داره توی سرت میگذره ا.ت؟
بعداز ۱۰ دقیقه که برای من ۱۰ قرن گذشت پاشدم رفتم اتاق ا.ت، در زدم ولی جواب نداد پس همینجوری در رو باز کردم و رفتم تو و دیدم ا.ت در حموم رو باز کرد و اومد بیرون
یه لباس توری سیاه پوشیده بود و با پوست سفیدش در تضاد بود، سرشو پایین گرفته بود و معلوم بود گونه هاش گل انداخته، آخ بچه چرا تو همیشه منو اینجوری میکنی؟
رفتم پیشش و از چونهش گرفتم و سرشو بلند کردم و با نیشخند نگاهش کردم
-هدفت از این کار چی بود بچه؟
+نشون بدم تو خیلی زود تحر*یک میشی
-به عواقب این کارت فکر کردی؟
+ها؟(تعجب)
که یهو............
ادامه دارد............
- ۲۳۰
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط