{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاید

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘱𝘢𝘳𝘵:03

شاید......
کار درستی نبود اما.....
شاید کار توی بار میتونست هزینه هارو حداقل نصفش رو ساپورت کنه.....
فقط باید باید با مشتریا راه میومدی....
مطمئنا درست نبود....
اما باید.....
دل برادرت رو شاد میکردی....
اون روت حساب باز کرده بود و تنها کسی که اون داشت فقط و فقط تو بودی‌.....
پس بعد نیم ساعت به رئیس قدیمیت زنگ زدی.....
صاحب یه بار معروف بود و بهت کمک کرده بود.....
+الو...
_سوجین....تویی؟
+بله اقای لی خودمم....
_چیشده؟ خبری از ما گرفتی؟
+ببخشید میخواستم بدونم که میشه امشب رو اونجا باشم؟
_حتما ساعت ۷ اینجا باش، یه خوبشو برات پیدا میکنم
+چشم ممنونم
دیدگاه ها (۰)

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:04روی تخت دراز کشیدی و به همه...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:02&ولی....این مقدار.....انداز...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:01+سارانگ.....خونه ای؟وارد خو...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:00در میان تاریکی.....جرقه‌ی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط