عزیزترین دشمن
عزیزترین دشمن
بخش چهارم
ویو مینهوا:
شب آرومی داشتم. بعد از مدت ها تونستم راحت بخوابم. صبح پاشدم و برای مدرسه حاضر شدم، از خونه درومدم و یهو هینا رو دیدم
ویو نویسنده:
مینهوا: ه-هینا؟!؟ تو اینجا چی کار میکنی؟
هینا: سلامم مینهوا چطورییی؟ اومدم دنبالت باهم بریم مدرسه
مینهوا: *لبخند* ممنون که اومدی.. ولی لازم نبود بیای^^
هینا لبخند زد و دست مینهوا رو گرفت
به سمت مدرسه رفتن که یهو صدای سروصدا رو از مدرسه شنیدن
مینهوا کمی اخم کرد و سرعتش رو بیشتر کرد
هینا: مینهوا حالت خوبه؟
مینهوا: اره اره.. فقط فکنم بازم دردسر پیدا شده
اونا میرن تو مدرسه و میبینن چند نفر دور دونفر ایستادن و دارن تماشا میکنن
مینهوا نمیتونست ببینه که اون دو نفر کی ان
او دست هینا رو ول کرد و رفت پیش بچه ها، اونارو کنار زد و گفت: برین کنار ببینم!
و وقتی نگاهشو به زمین دوخت، دید که x ، داره تاکهمیچی رو میزنه
(منظورم از x یه شخصه، چون مینهوا نمیدونه اون کیه فعلا همون x میزارم بمونه)
مینهوا: هی! داری چیکار میکنی؟!
مینهوا به x نگاه میکند، x مکث میکند و نگاهشو به بالا میدوزه و وقتی مینهوا رو میبینه نیشخند میزنه
x: اووو ببین کی اینجاست! همون دختربچهی قهرمان ما!
مینهوا: قهرمان؟ تو کی هستی؟؟
x: هی.. یعنی به این زودی یادت رفت؟
مینهوا به x نگاه میکنه
و یهو یادش میاد که اون کیه
مینهوا: ..؟
----------------------------------------------------
-خب خب، بنظرتون x کیه؟
-ایده پارت بعدی بدین خواهشاً😭🙏🏻
----------------------------------------------------
@bonten.akashii
بخش چهارم
ویو مینهوا:
شب آرومی داشتم. بعد از مدت ها تونستم راحت بخوابم. صبح پاشدم و برای مدرسه حاضر شدم، از خونه درومدم و یهو هینا رو دیدم
ویو نویسنده:
مینهوا: ه-هینا؟!؟ تو اینجا چی کار میکنی؟
هینا: سلامم مینهوا چطورییی؟ اومدم دنبالت باهم بریم مدرسه
مینهوا: *لبخند* ممنون که اومدی.. ولی لازم نبود بیای^^
هینا لبخند زد و دست مینهوا رو گرفت
به سمت مدرسه رفتن که یهو صدای سروصدا رو از مدرسه شنیدن
مینهوا کمی اخم کرد و سرعتش رو بیشتر کرد
هینا: مینهوا حالت خوبه؟
مینهوا: اره اره.. فقط فکنم بازم دردسر پیدا شده
اونا میرن تو مدرسه و میبینن چند نفر دور دونفر ایستادن و دارن تماشا میکنن
مینهوا نمیتونست ببینه که اون دو نفر کی ان
او دست هینا رو ول کرد و رفت پیش بچه ها، اونارو کنار زد و گفت: برین کنار ببینم!
و وقتی نگاهشو به زمین دوخت، دید که x ، داره تاکهمیچی رو میزنه
(منظورم از x یه شخصه، چون مینهوا نمیدونه اون کیه فعلا همون x میزارم بمونه)
مینهوا: هی! داری چیکار میکنی؟!
مینهوا به x نگاه میکند، x مکث میکند و نگاهشو به بالا میدوزه و وقتی مینهوا رو میبینه نیشخند میزنه
x: اووو ببین کی اینجاست! همون دختربچهی قهرمان ما!
مینهوا: قهرمان؟ تو کی هستی؟؟
x: هی.. یعنی به این زودی یادت رفت؟
مینهوا به x نگاه میکنه
و یهو یادش میاد که اون کیه
مینهوا: ..؟
----------------------------------------------------
-خب خب، بنظرتون x کیه؟
-ایده پارت بعدی بدین خواهشاً😭🙏🏻
----------------------------------------------------
@bonten.akashii
- ۳۲۸
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط