پارت
پارت۲۱
شیدا: این منظورت این پرنسس زیباست دیگه؟
من : والا ما که زیبایی ندیدیم
شیدا خواست چیزی بگه که رسیدیم چون زیاد فاصله نبود
وارد خونه که شدیم نفس و شیدا رفتن لباساشونو عوض کنن و بیان منم رفتم پیش امیر تا بعد از مدتی ببینمش
من: سلام بی معرفت
امیر: ش...
میخواست بگه شما که با دیدن من محکم بغلم کرد
درحال حرف زدن بودیم که دیدم دوتا دختر خشک شدن و به امیر نگاه میکنن
وقتی برگشتم خشکم زد نفس و شیدا خیره به امیر و من خیره به زیبایی این دختر که تا حالا بهش دقت نکرده بودم
یه لباس قرمز با کفشای قرمز و موهای لخته بلند و چشمای طوسی
نفس که نگاه خیرشو از امیر گرفت و به من دوخت و با یه حرکتش من روحم رفت یا دخترای جلف پارتی یه دور تانگو رقصید و برگشت
نفس: پخخخخخهخههخخخ
من: یا بیژن نمیگی میمیرم میمونم رو دستت؟؟
شیدا: راست میگه نفس نمیگی سکته میکنم همین یه ذره خوشگلیشم میپره دیه میمونه رو دستمون
فقط نگاش کردم چیزی نگفتم نه که چیزی نداشتم بگم نه در واقع نخواستم چیزی بگم
من :نفس چرا به امیر اونطوری زلیده بودیم؟
نفس: امیررر؟؟ تو میشناسیش؟؟. ؟
من: رفیقمه همونی که چهار ساله باهاش تو فرانسم
نفس: و دقیقا همون استاد آریانی که از صبح بخاطرش دارم جوش میزنم
یه خنده ی بلندی کردم که دوروبریامون برگشتن و نگامون کردن
شیدا: این منظورت این پرنسس زیباست دیگه؟
من : والا ما که زیبایی ندیدیم
شیدا خواست چیزی بگه که رسیدیم چون زیاد فاصله نبود
وارد خونه که شدیم نفس و شیدا رفتن لباساشونو عوض کنن و بیان منم رفتم پیش امیر تا بعد از مدتی ببینمش
من: سلام بی معرفت
امیر: ش...
میخواست بگه شما که با دیدن من محکم بغلم کرد
درحال حرف زدن بودیم که دیدم دوتا دختر خشک شدن و به امیر نگاه میکنن
وقتی برگشتم خشکم زد نفس و شیدا خیره به امیر و من خیره به زیبایی این دختر که تا حالا بهش دقت نکرده بودم
یه لباس قرمز با کفشای قرمز و موهای لخته بلند و چشمای طوسی
نفس که نگاه خیرشو از امیر گرفت و به من دوخت و با یه حرکتش من روحم رفت یا دخترای جلف پارتی یه دور تانگو رقصید و برگشت
نفس: پخخخخخهخههخخخ
من: یا بیژن نمیگی میمیرم میمونم رو دستت؟؟
شیدا: راست میگه نفس نمیگی سکته میکنم همین یه ذره خوشگلیشم میپره دیه میمونه رو دستمون
فقط نگاش کردم چیزی نگفتم نه که چیزی نداشتم بگم نه در واقع نخواستم چیزی بگم
من :نفس چرا به امیر اونطوری زلیده بودیم؟
نفس: امیررر؟؟ تو میشناسیش؟؟. ؟
من: رفیقمه همونی که چهار ساله باهاش تو فرانسم
نفس: و دقیقا همون استاد آریانی که از صبح بخاطرش دارم جوش میزنم
یه خنده ی بلندی کردم که دوروبریامون برگشتن و نگامون کردن
- ۹۶۰
- ۱۹ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط