My violent mafia
My violent mafia
season1
Part15
تا خاستم حرکت دوم و بزنم صدای در عمارت باز به صدا در اومد اروم ا.ت رو گذاشتم رو تخت و گفتم همین جا بمونه و رفتم درو باز کردم
ی دختر پشت در بود فکر کنم یونا بود
یونا: سلام من دوست ا.ت هستم ببخشید مزاحم سما شدم (با استرس)
کوک: سلام یونا ا.ت گفت که دوستم میخاد بیاد بیا تو
ویو یونا
مرد مهربونی بود فکرشم نمیکردم ی مافیا ها مهربون باشن خوش بحال ا.ت
کوک: ا.ت بالاست همین حا بمون تا صداش کنم بیاد
یونا: اهوم باشه مرسی
ویو کوک
رفتم بالا تا یونا رو صدا کنم درو باز کردم ا.ت با استرس نشسته بود
ا.ت: کوک برگشتییی کی بود هان
کوک: چرا انقدر استرس داری
دوستت یونا اومده
ا.ت: جدییی؟ الان میام تو برو
کوک: باشه زود بیا
ویو کوک
ای خدا همه چیو یادش رفته هم اینکع بوسیدمش و هم اینکه پیش من قراره بخابه
ا.ت: یونااا یوناا اومدی
یونا: اره دلم برات تنگ شده بود (با گریه)
و همدیگه رو بغل کردن
ا.ت: بشین بزار به اجوما بگم میوه و خوراکی بیاره
کوک: اره اگه میخای فیلم بزارم
ا. ت: ام نه خب ما کلی حرف داریم که بزنیم
کوک: اوکی خب بزنید
یونا: خب ا.ت چی شد که بابات فروختت؟
ا.ت: ام..خ.. خب..
کوک: باباش اونو نفروخته فقط از عهده ی سرپرسیش بر نیومده
ا.ت بغض میکنه و هیچی نمیگه
یونا: ام خب ا.ت ببخشید نمیخاستم ناراحتت کنم
ا.ت: نه ناراحتم نکردی تقصیر منه که باعث شدم بابام منو بفروشه
کوک: ا.ت اروم باش قرار نبود ازین حرفا بزنی(رو به یونا )
یونا ببخشید
ا.ت: اشکالی نداره نا راحت نشدم چون اون ی پدر خوب برای من نبود
یونا:هوم
کوک: خب دیگه حرف زدن کافیه عجب حرفایی هم زدید بیاید بهجاش فیلم ببینیم
ا.ت: اره فیلم ببینیم
یونا: هوم
یونا: ا.ت میشه باهات خصوصی حرف بزنم
ا.ت: همین جا تو گوشم بگو
یونا: اوکی، میگم ا.ت اونی قرار بود پیشش بخابی این بود این کوکه
ا.ت: اره چی شده مگه
یونا: اخه خیلی هیکلیه اگه بلایی سرت بیاره چی ولی خوبیش اینه مهربونه
ا.ت: اره هیکلش گندس ولی فک نکنم سو استفاده کنه اگرم اینکارو بکنه ولی بازم
من ازینجا فرار میکنم(با خنده ی ریز) بخاطر همین میگم پیشم بمون اخه نمیخام پیشش بخابم
یونا: اره حتما فرار کن (با خنده ی بلند)
تازه من اومدم ی دو سه زود خونتون بمونم
ا.ت:وای یونا مرسی بهم لطف میکنی 🙂
کوک: اهم اهم
ا.ت: بله چی شده
کوک: میگم یونا تو کی میری خونتون
یونا: ام خب من خیلی وقته ا.ت و
رو ندیدم میخام ی دو سه روز بمونم البته اگر زحمتی نیست
کوک: زحمت که هست ولی میگم خب کار نداری بخای امشب بری
ا.ت: کوک بسکن دوستم بعد جند وقط منو دیده دلش برام تنگ شده چطور دلت میاد بگی امشب این وقت شب بره خونشون(با اصبانیت و بقض)
کوک: باشه باشه
ا.ت: مرسی ( با ذوق )
چند ساعت بعد
کوک: بهتر نیست بریم بخابیم ساعت 2عه
ا.ت:(خرو پف)
کوک: خابیدی ا.ت؟ خب یونا پاشو برو بخاب
یونا:من خابم نمیاد
کوک: خب تو برو اتاق ا.ت منو ا.ت هم باهم میخابیم
یونا: خب من از تنهایی میترسم میشه ا.ت پیش من باشه (بهانه)
ا.ت بیدار میشه
ا.ت: اهوم من پیش یونا میخابم
کوک: ولی ا.ت
ا.ت: ولی نداره یونا از تنهایی به شدت میترسه
یونا: مرسی که به فکر منی
کوک: ای بابا باشه
ا.ت: مرسی (و به سمت اتاق ا.ت میرن)
کوک: ا.ت ی لحظه صبر کن ی چیزی بهت بگم بعد برو
ا.ت: بله
کوک: امشب نشد و خوب بهانه اوردی ولی بعدا برات دارم خانوم خانوما
ا.ت: خدافظططط🤪
کوک: مسخره
ویو ا.ت
با یونا بپر بپران رفتیم اتاق من و کلی یونا رو بغل کردم
ا.ت: مرسییییی
یونا: خاهش ولی ا.ت خب من باید فردا برم
ا.ت: چی چرا(خورد تو ذوقش)
یونا: اخه ی جشنواره ی بزرگ هست تو مدرسه که قراره شب برگزار بشه
عیبی نداره ا.ت ی بار برای همیشه پیش جونگ کوک بخواب تا عادت کنی
ا.ت: ام.. ب.. باشه
یونا: افرین، و ی چیزی قدر کوک رو بدون مرد زندگیه اگه به فکرش افتادی باهاش ازداواج کن
ا.ت:اوم بهش فکر نکردم تا الان ولی میکنم
یونا: اوکی خب دیگه بخابیم خسته شدم
ا.ت: اوکی جاتو پایین تخت میندازم
یونا: اوکی
ا.ت: انداختم
یونا: مرسی شب ت بخیر
ا.ت: شب بخیر...
و سیاهی
ادامه دارد...
شرط: 20لایک
سلام بچه ها متسفانه نتم 2گیگ مونده از 25گیگ 😑و نمیتونم زیاد بزارم ولی تلاشمو میکنم
و اینکه حمایتا کم شده یکم بیشتر حمایت کنید مرسی 🍓🌸
بوس 💋
season1
Part15
تا خاستم حرکت دوم و بزنم صدای در عمارت باز به صدا در اومد اروم ا.ت رو گذاشتم رو تخت و گفتم همین جا بمونه و رفتم درو باز کردم
ی دختر پشت در بود فکر کنم یونا بود
یونا: سلام من دوست ا.ت هستم ببخشید مزاحم سما شدم (با استرس)
کوک: سلام یونا ا.ت گفت که دوستم میخاد بیاد بیا تو
ویو یونا
مرد مهربونی بود فکرشم نمیکردم ی مافیا ها مهربون باشن خوش بحال ا.ت
کوک: ا.ت بالاست همین حا بمون تا صداش کنم بیاد
یونا: اهوم باشه مرسی
ویو کوک
رفتم بالا تا یونا رو صدا کنم درو باز کردم ا.ت با استرس نشسته بود
ا.ت: کوک برگشتییی کی بود هان
کوک: چرا انقدر استرس داری
دوستت یونا اومده
ا.ت: جدییی؟ الان میام تو برو
کوک: باشه زود بیا
ویو کوک
ای خدا همه چیو یادش رفته هم اینکع بوسیدمش و هم اینکه پیش من قراره بخابه
ا.ت: یونااا یوناا اومدی
یونا: اره دلم برات تنگ شده بود (با گریه)
و همدیگه رو بغل کردن
ا.ت: بشین بزار به اجوما بگم میوه و خوراکی بیاره
کوک: اره اگه میخای فیلم بزارم
ا. ت: ام نه خب ما کلی حرف داریم که بزنیم
کوک: اوکی خب بزنید
یونا: خب ا.ت چی شد که بابات فروختت؟
ا.ت: ام..خ.. خب..
کوک: باباش اونو نفروخته فقط از عهده ی سرپرسیش بر نیومده
ا.ت بغض میکنه و هیچی نمیگه
یونا: ام خب ا.ت ببخشید نمیخاستم ناراحتت کنم
ا.ت: نه ناراحتم نکردی تقصیر منه که باعث شدم بابام منو بفروشه
کوک: ا.ت اروم باش قرار نبود ازین حرفا بزنی(رو به یونا )
یونا ببخشید
ا.ت: اشکالی نداره نا راحت نشدم چون اون ی پدر خوب برای من نبود
یونا:هوم
کوک: خب دیگه حرف زدن کافیه عجب حرفایی هم زدید بیاید بهجاش فیلم ببینیم
ا.ت: اره فیلم ببینیم
یونا: هوم
یونا: ا.ت میشه باهات خصوصی حرف بزنم
ا.ت: همین جا تو گوشم بگو
یونا: اوکی، میگم ا.ت اونی قرار بود پیشش بخابی این بود این کوکه
ا.ت: اره چی شده مگه
یونا: اخه خیلی هیکلیه اگه بلایی سرت بیاره چی ولی خوبیش اینه مهربونه
ا.ت: اره هیکلش گندس ولی فک نکنم سو استفاده کنه اگرم اینکارو بکنه ولی بازم
من ازینجا فرار میکنم(با خنده ی ریز) بخاطر همین میگم پیشم بمون اخه نمیخام پیشش بخابم
یونا: اره حتما فرار کن (با خنده ی بلند)
تازه من اومدم ی دو سه زود خونتون بمونم
ا.ت:وای یونا مرسی بهم لطف میکنی 🙂
کوک: اهم اهم
ا.ت: بله چی شده
کوک: میگم یونا تو کی میری خونتون
یونا: ام خب من خیلی وقته ا.ت و
رو ندیدم میخام ی دو سه روز بمونم البته اگر زحمتی نیست
کوک: زحمت که هست ولی میگم خب کار نداری بخای امشب بری
ا.ت: کوک بسکن دوستم بعد جند وقط منو دیده دلش برام تنگ شده چطور دلت میاد بگی امشب این وقت شب بره خونشون(با اصبانیت و بقض)
کوک: باشه باشه
ا.ت: مرسی ( با ذوق )
چند ساعت بعد
کوک: بهتر نیست بریم بخابیم ساعت 2عه
ا.ت:(خرو پف)
کوک: خابیدی ا.ت؟ خب یونا پاشو برو بخاب
یونا:من خابم نمیاد
کوک: خب تو برو اتاق ا.ت منو ا.ت هم باهم میخابیم
یونا: خب من از تنهایی میترسم میشه ا.ت پیش من باشه (بهانه)
ا.ت بیدار میشه
ا.ت: اهوم من پیش یونا میخابم
کوک: ولی ا.ت
ا.ت: ولی نداره یونا از تنهایی به شدت میترسه
یونا: مرسی که به فکر منی
کوک: ای بابا باشه
ا.ت: مرسی (و به سمت اتاق ا.ت میرن)
کوک: ا.ت ی لحظه صبر کن ی چیزی بهت بگم بعد برو
ا.ت: بله
کوک: امشب نشد و خوب بهانه اوردی ولی بعدا برات دارم خانوم خانوما
ا.ت: خدافظططط🤪
کوک: مسخره
ویو ا.ت
با یونا بپر بپران رفتیم اتاق من و کلی یونا رو بغل کردم
ا.ت: مرسییییی
یونا: خاهش ولی ا.ت خب من باید فردا برم
ا.ت: چی چرا(خورد تو ذوقش)
یونا: اخه ی جشنواره ی بزرگ هست تو مدرسه که قراره شب برگزار بشه
عیبی نداره ا.ت ی بار برای همیشه پیش جونگ کوک بخواب تا عادت کنی
ا.ت: ام.. ب.. باشه
یونا: افرین، و ی چیزی قدر کوک رو بدون مرد زندگیه اگه به فکرش افتادی باهاش ازداواج کن
ا.ت:اوم بهش فکر نکردم تا الان ولی میکنم
یونا: اوکی خب دیگه بخابیم خسته شدم
ا.ت: اوکی جاتو پایین تخت میندازم
یونا: اوکی
ا.ت: انداختم
یونا: مرسی شب ت بخیر
ا.ت: شب بخیر...
و سیاهی
ادامه دارد...
شرط: 20لایک
سلام بچه ها متسفانه نتم 2گیگ مونده از 25گیگ 😑و نمیتونم زیاد بزارم ولی تلاشمو میکنم
و اینکه حمایتا کم شده یکم بیشتر حمایت کنید مرسی 🍓🌸
بوس 💋
- ۸.۴k
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط