پارت ۱۲
پارت ۱۲
عشق اجباری
با این حرفش لعنتی به خودم فرستادم خیر سرم میخواستم کاری کنم همیشه خوشحال باشه و خرخره هرکسی که اشکش رو در بیاره بجویم حالا خودم اون کسی بودم که اینکارو کرده؟
_چاگیا م.من معذرت میخوام دیگه هیچ وقت داد نمیزنم خواهش میکنم اون مروارید ها رو دیگه پایین نریز
ویو لیا
(راستی دوستان لیا هنوز هم اینجاس و با حسودی داره اینا رو تماشا میکنه)
اون پسره هر.زه (هر.زه تویی بیفانوس) داره جونگکوکی رو از من میگیره اههه دارم براش توی مهمونی فرداشب
ویو کوک
تهیونگ رو بلند کردم
_عزیزم بیا بریم شام بخوریم باشه؟
_ب.بریم (با کمی ترس)
_تو که هنوز اینجایی گمشو برو دیگه هر.زه
_اهه بیبی آخرش یه روز عاشقم میشی و این پسره هر.زه رو ول میکنی
با این حرف لیا اصابم خورد شد و یدونه خوابوندم زیر گوشش
_هر.زه تویی به فرشته من نگو
و بعدش گیساش رو کشیدم و پرتش کردم بیرون
_ایییی ددی درد داره(با گریه )
_خفشو جن.ده (احساس کردم زیاد از هر.زه استفاده کردم)
بعد از پرت کردم لیا رفتم سراغ تهیونگ و دستش رو گرفتم
_بیا بریم شام بخوریم کیوتی
_اون دختره کی بود ؟
_اهه اون دختره رو ولش دختر عمومه از من خوشش میاد و سعی داره بزور به من بچسبه هر لز گاهی میاد اینجا و همیشه همین بحث رو داریم حالا بیخیال بیا بریم غذا بخوریم
به اجوما سپردم بیمباپ با کیمچی. ترب که دوست داری درست کنه
_از کجا میدونستی بیمباپ و کیمچی ترب دوست دارم (با ذوق)
چجوری بهش بگم که چند ساله دزدکی میپاش
داشتم به این فکر میکردم که چی بهش بگم که یهو........
عشق اجباری
با این حرفش لعنتی به خودم فرستادم خیر سرم میخواستم کاری کنم همیشه خوشحال باشه و خرخره هرکسی که اشکش رو در بیاره بجویم حالا خودم اون کسی بودم که اینکارو کرده؟
_چاگیا م.من معذرت میخوام دیگه هیچ وقت داد نمیزنم خواهش میکنم اون مروارید ها رو دیگه پایین نریز
ویو لیا
(راستی دوستان لیا هنوز هم اینجاس و با حسودی داره اینا رو تماشا میکنه)
اون پسره هر.زه (هر.زه تویی بیفانوس) داره جونگکوکی رو از من میگیره اههه دارم براش توی مهمونی فرداشب
ویو کوک
تهیونگ رو بلند کردم
_عزیزم بیا بریم شام بخوریم باشه؟
_ب.بریم (با کمی ترس)
_تو که هنوز اینجایی گمشو برو دیگه هر.زه
_اهه بیبی آخرش یه روز عاشقم میشی و این پسره هر.زه رو ول میکنی
با این حرف لیا اصابم خورد شد و یدونه خوابوندم زیر گوشش
_هر.زه تویی به فرشته من نگو
و بعدش گیساش رو کشیدم و پرتش کردم بیرون
_ایییی ددی درد داره(با گریه )
_خفشو جن.ده (احساس کردم زیاد از هر.زه استفاده کردم)
بعد از پرت کردم لیا رفتم سراغ تهیونگ و دستش رو گرفتم
_بیا بریم شام بخوریم کیوتی
_اون دختره کی بود ؟
_اهه اون دختره رو ولش دختر عمومه از من خوشش میاد و سعی داره بزور به من بچسبه هر لز گاهی میاد اینجا و همیشه همین بحث رو داریم حالا بیخیال بیا بریم غذا بخوریم
به اجوما سپردم بیمباپ با کیمچی. ترب که دوست داری درست کنه
_از کجا میدونستی بیمباپ و کیمچی ترب دوست دارم (با ذوق)
چجوری بهش بگم که چند ساله دزدکی میپاش
داشتم به این فکر میکردم که چی بهش بگم که یهو........
- ۴۵۸
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط