{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۱

پارت ۱۱
عشق اجباری

بازی گوشی رو گذاشتم کنار و تصمیم گرفتم حموم کنم

۳۰ مین بعد

از حموم اومدم بیرون سمت کمد رفتم یه تاپ شروالک پوشیدم و موهامو خشک کردم نگاهم به میز لوازم آرایشی افتاد از روش یه برق لب برداشتم و به لبام زدم به ساعت نگاه کردم دیدم ۸و ۲۰ دقیقه بود تصمیم گرفتم برم پایین‌ از اتاقم بیرون اومدم دیدم کوک پایین پله ها داره بایه دختر دعوا میکنه

_بهت گفتم از عمارت من گمشو بیرون (عربده)

با عربده ای که زد ترسیدم دستمو گذاشتم رو سرم و جیق زدم از بچگی به صدا های خیلی بلند فوبیا داشتم

ویو کوک

داشتم با اون لیا هرزه دعوا میکردم و سعی می‌کردم از عمارت بندازمش بیرون کع یهو صدای جیقی از بالا شنیدم رفتم دیدم تهیونگه نشته رو زمین دستشو گذاشته رو سرش و گریه میکنه سریع رفتم سمتش اما هولم داد اونور

_بهم نزدیک نشو عوضی (با گریه )

_تهیونگا عزیزم چی شده؟

_گمشو اون ور فقط(گریه)

به زور رفتم و بغلش کردم و آروم آروم نوازشش کردم یکمی هق هق هاش بهتر شد

_اوهوم جونگکوک عزیزم این پسره کیه؟

_صد بار بهت گفتم به من نگو عزیزم هر.زه (کمی بلند)

_داد نزن عوضی (با هق هق و گریه)

_تهیونگا چی شده دردت تو سرم(آقا نمیدونم تو زبان فارسی هم هست یا نه ولی خو تو لکی ما میگیم)

و دوباره نوازشش کردم گریه هاش تموم صورتش رو آورد بالا و با اون چشمای خیس و پف گردش بهم نگاه کرد

_من فوبیا صدا های بلند دارم........



.................

فقط به خاطر اون چند نفر گذاشتم
دیدگاه ها (۶)

حققققق

پارت ۱۰عشق اجباری ورفت باورم نمیشه چرا اینجوری باهام رفتار م...

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐ویو جیمین: اونشب رفته بودیم مهمونی دوست یونا، ولی به ...

ویو یونگی بلند شدم که دیدم ات خوابه خیلی کیوت بود بوسش کردم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط