{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جان پس از عمری دویدن لحظه ای آسوده بود

جان پس از عمری دویدن لحظه ای آسوده بود
عقل سرپیچیده بود از آنچه دل فرموده بود
عقل با دل روبرو شد صبح دلتنگی بخیر
عقل بر می گشت راهی را که دل پیموده بود
عقل کامل بود،فاخر بود،حرف تازه داشت
دل پریشان بود،دل خون بود،دل فرسوده بود
عقل منطق داشت حرفش را به کرسی می نشاند
دل سراسر دست وپا می زد ولی بیهوده بود
حرف منت نیست اما صد برابر پس گرفت
گردش دنیا اگر چیزی به ما افزوده بود
من کیم؟!باغی که چون با عطر عشق آمیختم
هر اناری را که پروردم به خون آلوده بود
ای دل ناباور من دیر فهمیدی که عشق
از همان روز ازل هم جرم نابخشوده بود
دیدگاه ها (۲)

هیچ زنی را، در هیچ کجای دنیا نمی توانی پیدا کنی که به یک بار...

تو عروس کسی اگربشوینگذارم ک دست روی دستمن محمد علی قاجارممجل...

یاد عبورِ ماه ...از آن کافه ها بخیر .از یاد رفت قصه ما ، یاد...

غروب ... زمزمه ای با ترانه های قدیمی .غمی به وسعت ایوان ، خا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط