ویو جونگکوک
ویو جونگکوک
به اتاق بازی یا شکنجه رفتم..پشتمو نگاه کردم کسی نبود آروم گفتم
-فاک بهت
$چی گفتی کوکو؟
با ترس برگشتم پشتم بود!چجوری این پیر پیزوری آنقدر سرعتش زیاده؟
-هیچی آپا.
متنفرم ازین که آپا صداش کنم اما اینطوری یکم دلش به رحم میاد در قفل کرد و اومد سمتم
$کوکو اسباب بازی مورد علاقت و آوردم..
پلاگ فول کینگی از جیبش در آورد با دیدن حجمش بغضم گرفت اون حرومزاده میدونست از پلاگ متنفرم و کینگ سایز ترینشو برام انتخاب کرده بود
$شلوارت و در بیار..
-لازم نیست با جادو هم میتونید او-
پرید وسط حرفم
$باشه کوکو.. میخواستم خیلی آروم پیش برم اما جادو اروم نمیفهمه..
با حس پر شدن یهویی جیغ خفه ای کشیدم و افتادم رو زمین بدنم میلرزید جئون با بدترین سرعت جادو اونو وارد کرده بود حتی بدون در آوردن شلوارم..
$کوکو ۲ ماه نباید درش بیاره مگه برای دستشویی که جادو خودش درش میاره و با ضرب دوباره بعدش واردت میشه.
دو ماه؟دو فاکینگ ماه من باید اینو تحمل کنم؟
-خیلی..درد دارم (ضعیف)
$کوکو بازی تازه شروع شده واسه درد زوده.. لباستو بده بالا
کاری که گفت و انجام دادم که شلاق شوک داری انتخاب کرد و رو بدنم فرود آورد
-ع..عایی
ضربه های شلاق رو بدنم زیاد شد لعنت بهش هنوزم مثل قبلا وحشی بود چقدر زور داشت! بعد ۳۰ ضربه شلاق و اونور انداخت اشکام بدون اجازه خودم ریختن
$کوکو حالت خوبه؟
-ب..له
با سوزش یهویی همه زخمام ناله بلندی کردم اون روانی جای زخمام و با مذاب سوزوند
$بزار بشمارم
۱-پلاگ برای بی عرضه بودنت تو مأموریت
۲-شلاق برای دفعه قبل که دیدمت و مطیع نبودی
۳-سوزوندن زخمات برای اون ۵ ثانیه تاخیر تو جواب دادنت
عصبی غریدم
-چیزی که جا ننداختی؟
$کوکو نمیخوای تشکر کنی؟برای مطیع کردنت؟دستم درد گرفت..یا برم عروسمو بیارم یکمم جلوی اون بازی کنیم؟
با حرص گفتم
$واسه تنبیه ممنونم آپا.
$قابلی نداشت کوکو..خب بریم میتونی پاشی؟
آروم بلند شدم پلاگ دقیقا رو پروستاتم بود و فشار می آورد.. میخواستم لباسمو بدم پایین که
$واستا کوکی...تو که نمیخوای آت بفهمه چقدر بدنت ضعیفه؟
.............(به دلیل محتوای به شدت فوق خشن نمیتونم ادامشو براتون بزارم خودتون یه چی تصور کنید فقط بدونید خیلیییییییی اتفاق ک.شعری برا جونگکوک افتاد بعد اون جمله آخر جئون)
به اتاق بازی یا شکنجه رفتم..پشتمو نگاه کردم کسی نبود آروم گفتم
-فاک بهت
$چی گفتی کوکو؟
با ترس برگشتم پشتم بود!چجوری این پیر پیزوری آنقدر سرعتش زیاده؟
-هیچی آپا.
متنفرم ازین که آپا صداش کنم اما اینطوری یکم دلش به رحم میاد در قفل کرد و اومد سمتم
$کوکو اسباب بازی مورد علاقت و آوردم..
پلاگ فول کینگی از جیبش در آورد با دیدن حجمش بغضم گرفت اون حرومزاده میدونست از پلاگ متنفرم و کینگ سایز ترینشو برام انتخاب کرده بود
$شلوارت و در بیار..
-لازم نیست با جادو هم میتونید او-
پرید وسط حرفم
$باشه کوکو.. میخواستم خیلی آروم پیش برم اما جادو اروم نمیفهمه..
با حس پر شدن یهویی جیغ خفه ای کشیدم و افتادم رو زمین بدنم میلرزید جئون با بدترین سرعت جادو اونو وارد کرده بود حتی بدون در آوردن شلوارم..
$کوکو ۲ ماه نباید درش بیاره مگه برای دستشویی که جادو خودش درش میاره و با ضرب دوباره بعدش واردت میشه.
دو ماه؟دو فاکینگ ماه من باید اینو تحمل کنم؟
-خیلی..درد دارم (ضعیف)
$کوکو بازی تازه شروع شده واسه درد زوده.. لباستو بده بالا
کاری که گفت و انجام دادم که شلاق شوک داری انتخاب کرد و رو بدنم فرود آورد
-ع..عایی
ضربه های شلاق رو بدنم زیاد شد لعنت بهش هنوزم مثل قبلا وحشی بود چقدر زور داشت! بعد ۳۰ ضربه شلاق و اونور انداخت اشکام بدون اجازه خودم ریختن
$کوکو حالت خوبه؟
-ب..له
با سوزش یهویی همه زخمام ناله بلندی کردم اون روانی جای زخمام و با مذاب سوزوند
$بزار بشمارم
۱-پلاگ برای بی عرضه بودنت تو مأموریت
۲-شلاق برای دفعه قبل که دیدمت و مطیع نبودی
۳-سوزوندن زخمات برای اون ۵ ثانیه تاخیر تو جواب دادنت
عصبی غریدم
-چیزی که جا ننداختی؟
$کوکو نمیخوای تشکر کنی؟برای مطیع کردنت؟دستم درد گرفت..یا برم عروسمو بیارم یکمم جلوی اون بازی کنیم؟
با حرص گفتم
$واسه تنبیه ممنونم آپا.
$قابلی نداشت کوکو..خب بریم میتونی پاشی؟
آروم بلند شدم پلاگ دقیقا رو پروستاتم بود و فشار می آورد.. میخواستم لباسمو بدم پایین که
$واستا کوکی...تو که نمیخوای آت بفهمه چقدر بدنت ضعیفه؟
.............(به دلیل محتوای به شدت فوق خشن نمیتونم ادامشو براتون بزارم خودتون یه چی تصور کنید فقط بدونید خیلیییییییی اتفاق ک.شعری برا جونگکوک افتاد بعد اون جمله آخر جئون)
- ۷۰۵
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط