{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدرم میگفت:

پدرم میگفت:
عاشقی یک شب است و پشیمانی هزارشب، حالا هزار شب پشیمانم که چرا یک شب عاشق نبودم *
دیدگاه ها (۱۱)

دیگر خونی برایش نمانده بودمردی که عاشق پرستار پایگاه اهدای خ...

عمری گشتم بدنبال دست خدا برای گرفتنغافل از آنکه دست خدا دست ...

بعد از تو دگرهستی ما پا نگرفت*بعداز توکسی دردل ما جا نگرفت*د...

هرکه در دهر دلی داشت به دلداری داد*دل نفرین شده ی ماست که تن...

این عکس یعنی من عاشق این عکسم 🩷🫐کپی و بازنشر؟ فقط با اطلاع د...

داستان زری پارت ۲

ستاره پوش مخملی حس گناه از زبان آنتونی part46

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط