{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدرم میگفت:

پدرم میگفت:
عاشقی یک شب است و پشیمانی هزارشب، حالا هزار شب پشیمانم که چرا یک شب عاشق نبودم *
دیدگاه ها (۱۱)

دیگر خونی برایش نمانده بودمردی که عاشق پرستار پایگاه اهدای خ...

عمری گشتم بدنبال دست خدا برای گرفتنغافل از آنکه دست خدا دست ...

بعد از تو دگرهستی ما پا نگرفت*بعداز توکسی دردل ما جا نگرفت*د...

هرکه در دهر دلی داشت به دلداری داد*دل نفرین شده ی ماست که تن...

لونا:پارت چهار

دست گرمپارت 2و بعد لب ا. ت رو بوسیدا. ت مقاومت می‌کرد ولی کو...

عاشقی جرم قشنگیست گرفتارم کرد خواب بودم که شبی عشق تو بیدارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط