{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۷۱

ارسلان: داشتم با مدیر عامل شرکتی قرار بود قرار داد ببندیم حرف میزدم که‌ گوشیم زنگ خورد جواب دادم

مامان دیانا: با گريه خودتو زود برسون به بیمارستان دخترم داره از دست میره

ارسلان: خاک تو سرم شد که با نگرانی هول گفتم چیشده چرا بردنش

مامان دیانا: ماشین زد بهش

ارسلان: همین یک کلمه کافی بود تا نابود بشم اردس و برام بفرست

مامان دیانا: آدرس براش فرستادم

ارسلان: راه بیمارستان و با ۲۲۰ تا رفتم چندین‌بار نزدیک بود تصادف کنم زندگی اون دختر زندگی من بود رسیدم بیمارستان اسمشو گفتم گفتن تو بخش ویژه است
دیدگاه ها (۱)

رمان زیبا تر از الماس پارت ۷۲مامان دیانا: بدبخت شدمارسلان: س...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۷۳مامان دیانا: تو نماز خونه نشسته...

اردیا💔🥺😭اصکی ممنوع ❌️اردیامو میخوام اردیااااام💔💔#به_امید_باز...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۷۰دیانا: باشهارسلان: دستمو رو سرش...

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟦 یه بنده خدایی این پارت رو گزارش کرد ...

" تو سرنوشت منی "

Part1عشق من ویو هانا صبح با آلارم گوشیم بیدار شدم ساعت ۵ اخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط