رمان زیبا تر از الماس
رمان زیبا تر از الماس
پارت ۷۳
مامان دیانا: تو نماز خونه نشسته بودم و براش دعا کردم من توی دنیا فقط اونو داشتم فقط اون
ارسلان: سرشو نوازش کردم و باهاش حرف زدم
... چند روز بعد ....
ارسلان: یعنی چی که میخوایید دستگاه و قطع کنید این یعنی قتل اون هنوز نفس میکشه شما چی میگید
دکتر:آقای عزیزم گفتم که اون خانم احتمال مرگشون زیاده( دور از جون بچم)
ارسلان: داد زدم اون زنده میمونه شما ها خیلی حرف میزنید دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم رفتم تو حیاط بیمارستان آروم گریه کردم من قول دادم اون دختر هیچیش نشه حتی اگر به قیمت جونم تموم بشه دستی روی شونم نشست نگاه کردم دیدم یه پیره مرده
پارت ۷۳
مامان دیانا: تو نماز خونه نشسته بودم و براش دعا کردم من توی دنیا فقط اونو داشتم فقط اون
ارسلان: سرشو نوازش کردم و باهاش حرف زدم
... چند روز بعد ....
ارسلان: یعنی چی که میخوایید دستگاه و قطع کنید این یعنی قتل اون هنوز نفس میکشه شما چی میگید
دکتر:آقای عزیزم گفتم که اون خانم احتمال مرگشون زیاده( دور از جون بچم)
ارسلان: داد زدم اون زنده میمونه شما ها خیلی حرف میزنید دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم رفتم تو حیاط بیمارستان آروم گریه کردم من قول دادم اون دختر هیچیش نشه حتی اگر به قیمت جونم تموم بشه دستی روی شونم نشست نگاه کردم دیدم یه پیره مرده
- ۶.۱k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط