دستهای تاوس رو بستند بردندبا کلاغ شبش رو سر کردطاووس میکرد قارو قارو قارکلاغ میکرد چهچه،صداش یکی رو کر کرد یکی نمیشنید اصلاموندنی ها همه رفتند و بعد...رفتنی ها همه موند!