عکس جدید
پارت ²
تهیونگ _
جونگ کوک ×
ا/ت +
اون ها تهیونگ و جونگ کوک بودن
با دیدنشان خوشحال شدم
_سلامم
×سلام سلام
+سلام بچه ها دلم براتون یه زره شده بود
[علامت تهکوک باهم اینه& ]
&ماهم
+*خنده
+بچه ها بیاین خوشبگذره نیم
&باشه
تهیونگ ات و کوک باهم غذا خوردند بازی کردند و ....
غروب شد همه کم کم داشت تاریک میشد وسایلشان رو جمع کردند و به قصر رفتند
خودشون رو مرتب کردند و به سالن غذا خوری سلطنتی رفتند
هرکی نشستند سر جاش خواهر جونگ کوک با حرص به ات نگاه میکرد از تهیونگ خوشش میومد و از ات بدش میاد
بقیه مشغول غذا خوردند و حرف زدند بودن
که یهو یه چیزی از طریق پنجره ها پرت شد
داخل
اون شی ازش دود بلند شد یکی نبود چهارتا بود کل سالن رو دود گرفت هیجا دیده نمیشد صدای جیغ لارا و ات بلند شد همه ترسیدند
بعد سربازان رسیدند و خانواده های سلطنتی رو آوردند بیرون اما ات و لارا خواهر کوک نبودند
همه ترسیده بودند
مادام:نکنه دخترا رو دزدیدن
_مادام اروم باشید هرجور که شده پیداشون میکنم
مادام دست های تهیونگ رو گرفت و با جامائیکا پرنسس از اشک گفت
مادام:تهیونگ لطفا دخترمو سلامت بهم برگردون میترسم اتفاقی برای دخترا بیوفته
_بله مادام شما لطف کنید بریم استراحت کنید من جونگ کوک و سدریک و افراد میریم پیداشون میکنیم
راوی ویو
همون لحظه یه نگهبان امد و گفت
نگهبان:جناب من تعقیبشون کردم که شاهزاده ها رو کجا بردند
_خوبه ! جونگ کوک ،سدریک اماده شین سرباز ها رو اماده کنید
با اسب هاشون حرکت کردند و به مخفیگاه دزد ها
در این هنگام
لارا به دزد ها پول داد که ات رو تو اتیش بسوزند لارا هم فرار کرد
بعد فرار لارا دزد ها که ات رو به یه ستون چوبی بسته بودند امدم و اون قسمت رو اتیش زدند ات گریه میکرد نفس کشیدن براش سخت بود که .....
تهیونگ _
جونگ کوک ×
ا/ت +
اون ها تهیونگ و جونگ کوک بودن
با دیدنشان خوشحال شدم
_سلامم
×سلام سلام
+سلام بچه ها دلم براتون یه زره شده بود
[علامت تهکوک باهم اینه& ]
&ماهم
+*خنده
+بچه ها بیاین خوشبگذره نیم
&باشه
تهیونگ ات و کوک باهم غذا خوردند بازی کردند و ....
غروب شد همه کم کم داشت تاریک میشد وسایلشان رو جمع کردند و به قصر رفتند
خودشون رو مرتب کردند و به سالن غذا خوری سلطنتی رفتند
هرکی نشستند سر جاش خواهر جونگ کوک با حرص به ات نگاه میکرد از تهیونگ خوشش میومد و از ات بدش میاد
بقیه مشغول غذا خوردند و حرف زدند بودن
که یهو یه چیزی از طریق پنجره ها پرت شد
داخل
اون شی ازش دود بلند شد یکی نبود چهارتا بود کل سالن رو دود گرفت هیجا دیده نمیشد صدای جیغ لارا و ات بلند شد همه ترسیدند
بعد سربازان رسیدند و خانواده های سلطنتی رو آوردند بیرون اما ات و لارا خواهر کوک نبودند
همه ترسیده بودند
مادام:نکنه دخترا رو دزدیدن
_مادام اروم باشید هرجور که شده پیداشون میکنم
مادام دست های تهیونگ رو گرفت و با جامائیکا پرنسس از اشک گفت
مادام:تهیونگ لطفا دخترمو سلامت بهم برگردون میترسم اتفاقی برای دخترا بیوفته
_بله مادام شما لطف کنید بریم استراحت کنید من جونگ کوک و سدریک و افراد میریم پیداشون میکنیم
راوی ویو
همون لحظه یه نگهبان امد و گفت
نگهبان:جناب من تعقیبشون کردم که شاهزاده ها رو کجا بردند
_خوبه ! جونگ کوک ،سدریک اماده شین سرباز ها رو اماده کنید
با اسب هاشون حرکت کردند و به مخفیگاه دزد ها
در این هنگام
لارا به دزد ها پول داد که ات رو تو اتیش بسوزند لارا هم فرار کرد
بعد فرار لارا دزد ها که ات رو به یه ستون چوبی بسته بودند امدم و اون قسمت رو اتیش زدند ات گریه میکرد نفس کشیدن براش سخت بود که .....
- ۱.۵k
- ۱۲ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط