گاهی که خیلی غمگین میشوم گریه نمیکنم
گاهی که خیلی غمگین میشوم گریه نمیکنم
فقط لبخندی کش دار و تلخ به گذر زمان و مختصات مکان حواله میدهم
و بی مهابا پاهایم را تکان میدهم و خیره به دیوار سفید همیشگیِ روبه رویم میشوم
و پوست لبم را می کنم تا خون بیاید
و موهایم را دور انگشتانم حلقه میکنم و کنج اتاق می شود خلوتگاهم
گاهی که خیلی غمگین میشوم خودم را نوازش می کنم
در اوج تنهایی و خود را در آغوشِ خود رها میکنم
دستانم را لمس میکنم تا بدانم که هستم و فراموش نشده ام ، نمرده ام
گاهی که خیلی غمگین میشوم مدتها خود را در آینه مینگرم
امروز از آن گاهی هاست …
#mo30bat
فقط لبخندی کش دار و تلخ به گذر زمان و مختصات مکان حواله میدهم
و بی مهابا پاهایم را تکان میدهم و خیره به دیوار سفید همیشگیِ روبه رویم میشوم
و پوست لبم را می کنم تا خون بیاید
و موهایم را دور انگشتانم حلقه میکنم و کنج اتاق می شود خلوتگاهم
گاهی که خیلی غمگین میشوم خودم را نوازش می کنم
در اوج تنهایی و خود را در آغوشِ خود رها میکنم
دستانم را لمس میکنم تا بدانم که هستم و فراموش نشده ام ، نمرده ام
گاهی که خیلی غمگین میشوم مدتها خود را در آینه مینگرم
امروز از آن گاهی هاست …
#mo30bat
- ۵۷۶
- ۱۸ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط