{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی که خیلی غمگین میشوم گریه نمیکنم

گاهی که خیلی غمگین میشوم گریه نمیکنم
فقط لبخندی کش دار و تلخ به گذر زمان و مختصات مکان حواله میدهم
و بی مهابا پاهایم را تکان میدهم و خیره به دیوار سفید همیشگیِ روبه رویم میشوم
و پوست لبم را می کنم تا خون بیاید
و موهایم را دور انگشتانم حلقه میکنم و کنج اتاق می شود خلوتگاهم
گاهی که خیلی غمگین میشوم خودم را نوازش می کنم
در اوج تنهایی و خود را در آغوشِ خود رها میکنم
دستانم را لمس میکنم تا بدانم که هستم و فراموش نشده ام ، نمرده ام
گاهی که خیلی غمگین میشوم مدتها خود را در آینه مینگرم
امروز از آن گاهی هاست …
#mo30bat
دیدگاه ها (۸)

تو آسانسور بودم یه خانمی سوار شد گفت :چطوری؟؟؟؟منم گفتم : ال...

بگذار ،ترکت کنند..بگذار، بخواهی ونشود..بگذار، دیگر فرقی بین...

سهراب سپهری چقدر زیبا گفته:خدا ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ آﺩﻣ...

و هوای دل من ابری نیست ...بلکه بارانی ست ....پیش تو مشت دلم ...

Investing with family | سرمایه گزاری با خانواده Part eight۱۷...

پارت ۵ راز ستارۀ درخشان

« شیطون کوچولوی من »فصل سوم ویو آنا::«نه» صدایش مانند نجوای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط