{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغا

روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته
و کالا های گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی به او وارد آمده است
فکر می کنید آن مرد چه کرد؟
خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟
و یا اشک ریخت ؟
نه …
او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد
و گفت : خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم؟
مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش آویخت که روی آن نوشته بود :
مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا شروع به کار خواهم کرد!
دیدگاه ها (۲)

مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود. پس ا...

همه دارند ب پابوس تو آیند و من ،بار دگر جا ماندماللهم ارزقنا...

توکل چه کلمه زیبایی ست "تو" و "کل"... وقتی "تو" ، "کل" را د...

ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :ﺍﻣﺮﻭﺯﺁﺧﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﺗﻮﺳﺖ . ﻣﺮﺩ ﮔ...

روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه ...

او تـــــابــلـویـــی بـــــر ویـــــرانه هـــــای خـانــه ا...

همیشه پاهایی بــه ما پشت پا میزنند کــهبند کفشهایـشان راخودم...

آیا حقیقت دارد که خداوند پیش از بدنیا آمدن ما دنیا را اداره ...

📝 #یادداشت_روزشیرها رفته‌اند در آتش...جعفر بلوریساعت 7:59 دق...

آهٍ لِفقدكَ سَيـدي...❤️‍🩹#شهید_سید_حسن_نصرالله #محور_مقاومت ...

#یا_حسین #یا_حسین_علیه_السلام❤️

#السلام_علیک_یا_اباعبدالله_الحسین_علیه_السلام❤️ دوشنبه های ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط