{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغا

روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در آتش سوزی سوخته و تمام دارایی اش خاکستر شده!
فکر می کنید آن مرد چه کرد؟
خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟؟
او با لبخندی بر لب و دیدگانی پر نور سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا اکنون میخواهی چه کنم؟

مرد تاجر تابلویی بر ویرانه های خانه اش آویخت که روی آن نوشته بود:
مغازه ام سوخت! اما ایمانم نسوخته است! فردا شروع به کار خواهم کرد.
دیدگاه ها (۴۲)

لونا و ويليام

روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه ...

او تـــــابــلـویـــی بـــــر ویـــــرانه هـــــای خـانــه ا...

یکشنبه95/1/29ساعت22:57آش نخورده و دهن سوختهدر زمان‌های‌ دور،...

در زمانهای دور، مردی در بازارچه شهر حجره ای داشت و پارچه می ...

آش نخورده و دهان سوخته!ریشه این حکایت و ضرب المثل جالب چیست ...

در زمان‌های‌ دور، مردی در بازارچه شهر حجره ای داشت و پارچه م...

در زمان‌های‌ دور، مردی در بازارچه شهر حجره ای داشت و پارچه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط