{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز خدا را دیدم که در کوچه ها قدم می زد...

امروز خدا را دیدم که در کوچه ها قدم می زد...
امروز خدا را دیدم در لبخند مهربان خواهرم صبح ِ زود
وقتی به سوی محل ِ کارش روانه بود...

امروز خدا را دیدم در سادگی چهره ی مادر وقتی برای صبحانه با حوصله چای دَم می کرد...

امروز خدا را دیدم که حیاط را آب و جارو می کرد...

امروز خدا را در آبی آسمان و درخشش خورشید دیدم...

خدا را دیدم که با صدای یک کودک می خندید...

امروز خدا را در آواز یک پرنده شنیدم...

امروز خدا را بارها و بارها در آغوش گرفتم و چشمانم جُز خدا را نمی دید!

خدا چقدر بزرگ است که در همه چیز جا می شود...!!
دیدگاه ها (۱)

خدایا!اگر ما انسان ها می توانیم به هم محبت کنیم؛اگر قلبمان ب...

عشق را دنیا به نام ما نوشت عاشقم من، عاشق این سرنوشت در کنار...

به سـلـامتــی اون رفــــیقی که مــــجازیـه! , امــــــــ...

- به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو مینگرد... به د...

my exp.84اصلا یه وضعی بود! سه‌ماه از اون روز اول گذشته بود، ...

سایه عشق ترسناک پارت ۳

my child's friend:part5ویو جیمین:چشمام رو که باز کردم نور سف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط