{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

-صبح که برپا دادند:

-صبح که برپا دادند:
پوتین هایم را برق انداختم!
با تمام قدرتم رژه رفتم؛
پا کوبیدم
پا کوبیدم
پا کوبیدم
و دیگر دوستت نداشتم
و دیگر دوستت نداشتم
و دیگر دوستت نداشتم…

می گویند سربازی پسرها را مرد می کند.
شاید...
#سارو_ئاژین #عاشقانه
دیدگاه ها (۲)

جان به ڪف " خنده به لبشعله به دل " شور به سرجان فدا در رهِ ج...

بیا باهم عکس بگیریمیک عکس دو نفرهمن به دوربین نگاه کنمتو به ...

هر سربازی در جیبهایش در موهایشو لای دکمه های یونیفورمشزنی را...

سرباز به خانه ی آخر رسیدوشدوزیرمن باتو به خانه ی آخر رسیدموش...

پارت پنج :ویو آتسوشی:نزدیک شب بود که بلند شدم دوش گرفتم تا ش...

داستان عنکبوت منزوی پارت چهارم

برا فصل سومهدکه سوءتفاهم ها برطرف شده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط