{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اون زمونا که از این نوشابه شیشه ای ها بود یه روز خواستم ی

اون زمونا که از این نوشابه شیشه ای ها بود یه روز خواستم یه شیشه که اضافه اومده بود رو بذارم تو یخچال دیدم بلنده و جا نمیشه.
درش آوردم یکمش رو خوردم دوباره گذاشتم، در کمال تعجب دیدم نه، بازم جا نمیشه! :|
دیدگاه ها (۲)

شما یادتون نمیاد خودمم یادم نمیاد قضیه مال خیلی وقت پیشه!

قاضی :چرا دوست دخترت رو کشتی؟ پسر :اس ام اس ۲۵۰ کلمه ای واسش...

سلامتی پسری که موقع خداحافظی به دوست دخترش گفت :اگربری میشی ...

معلم خط فاصله را خط تیره میگفت شاید او می خواست به ما بفهمان...

فیک مافیاها پارت ۳۱ته: زود باش بانی بلند شوکوک: اههه بزار بخ...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣2۳🦋)✥(ویو لوین کاترین)دستام رو گذاشتم رو میز و...

ستاره ی من (پارت۷) (فالو:فالو)

رومان روز برفی (پارت3)از از زبان ات اصلا دیشب نفھمیدم کہ چہ ...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط