{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوی قهوه این بار

بوی قهوه این بار
اشیا را آشفته کرده
فنجان نشسته ی صبح
مشاجره ی عصر
پنجره ای که امشب به رودخانه باز نخواهد شد
قهوه ای دیگر بنوشیم

ایرج ضیایی
دیدگاه ها (۰)

غم را روانه کرده‌ام به دور دست‌ها. نشسته‌ام پشت پنجره‌‌ی بها...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

پارت نهم | امروز تو نیستیلیانا درِ کافه را باز کرد.همان بوی ...

dark life = 41دو هفته از اون روز کنار دریاچه گذشته بود و تهی...

### پارت اول: عطر قهوه و آرامشِ صبحگاهی نورِ کمرنگِ خورشید ا...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

👑 پارت چهارم | دعوتی غیرمنتظرهصبح روز بعد، لیانا کنار پنجره‌...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

👧فیلیکس و می سان 🫅🏻

پارت ۱۵ — «نقشه‌ی شبانه»ساعت نزدیک یازده شب بود. تهیونگ روی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط