{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوی قهوه این بار

بوی قهوه این بار
اشیا را آشفته کرده
فنجان نشسته ی صبح
مشاجره ی عصر
پنجره ای که امشب به رودخانه باز نخواهد شد
قهوه ای دیگر بنوشیم

ایرج ضیایی
دیدگاه ها (۰)

هر دو سرخیم ولی فاصله ی ما از همپرده هایی ست که در قلب انار ...

افراد را به خاطر آنچه هستند دوست بداریدنه بر مبنای آنچه فکر ...

گفتمش خورشید سر زد ماه من بیدار شوگفت تا من برنخیزم کی براید...

نزارقبانی بعد از همسرش یه‌جا در خطابش میگه:-يا عطرًا بذاكرتي...

تکاپو پارت ۹۱:چای سبز؟ 🍵🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍نور طلایی صبح، آرام از میا...

بوسه مرگ "پارت ۲۷"ویو شبشب، سکوت عجیبی تمام عمارت رو فرا گرف...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط