𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘱𝘢𝘳𝘵:45
چند ثانیه سکوت کرد.
بعد آروم خندید.
-درباره من؟ دختر کوچولو
پوزخندی زد و سرشو برگردوند. سرمو تکون دادم.
+تو چرا با من ازدواج کردی؟
حس کردم بدنش خیلی جزئی خشک شد.
اونقدر کم که اگر خوب دقت نمیکردم متوجه نمیشدم.
یونجون نگاهشو ازم گرفت.
-چرا میپرسی؟
+من حق دارم بدونم! اما چرا من؟ من نه پول دارم... نه موقعیت اجتماعی...نه خانواده ای که به درد معامله بخوره.
برای اولین بار...
برای اولین بار نتونست مستقیم توی چشمام نگاه کنه.
مگه دلیلش چی بود؟؟
𝘱𝘢𝘳𝘵:45
چند ثانیه سکوت کرد.
بعد آروم خندید.
-درباره من؟ دختر کوچولو
پوزخندی زد و سرشو برگردوند. سرمو تکون دادم.
+تو چرا با من ازدواج کردی؟
حس کردم بدنش خیلی جزئی خشک شد.
اونقدر کم که اگر خوب دقت نمیکردم متوجه نمیشدم.
یونجون نگاهشو ازم گرفت.
-چرا میپرسی؟
+من حق دارم بدونم! اما چرا من؟ من نه پول دارم... نه موقعیت اجتماعی...نه خانواده ای که به درد معامله بخوره.
برای اولین بار...
برای اولین بار نتونست مستقیم توی چشمام نگاه کنه.
مگه دلیلش چی بود؟؟
- ۳۰
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط