{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه ها این بانوی زیبا httpswisgooncomatena با تو

بچه ها این بانوی زیبا https://wisgoon.com/atena_567 با توجه به جزئیاتی که تو فیکشن خونده یه سناریو درست کرده که خودم واقعا عاشقش شدم😭 حافظشو قربون یچیزای یاداوری کرد خودم یادم نبود😭


pov: رین توی اتاق بازجویی بخاطر اینکه بعد اون ۲ روز هیونجین رو ناقص کرده ....



با چی ناقصش کردی؟
چکمه
برای چی؟
زیادی جذا- نه! زیادی معامله رو کش میداد!
مگه محموله چی بود؟
ی کیف بیرکینه زرشکی...
ها؟ چی چرا اینطوری نگاه میکنی!؟ خیلی گرونه بعدشم قرار بود سفارشی باشه!
مطمعنی این تنها انگیزه ات بود...؟
نه! خب اون مرتیکه ۲ روز تو اتاق لخت میپلکید بعد به من! به من گفت زل زدی!؟
از ویو لذت میبری!؟
منم زدم با چکمه ویو رو بازسازی کردم!


این رو این بانوی زیبا نوشتن☝🏻😭
حالا من گفتم خودمم یه چیزی بهش اضافه کنم . . .

pov :: هیونجین تو دفتر وکیلش درحال . توضیح اتفاقات. . ‌.

- واقعا من کاری نکردم تازه داشتم تو دلم قربون صدقش میرفتم که انقدر خوشگل سده خودش یهو سگ شد !
+ گفته به قولت عمل نکردی
- یا خود عیسی مسیح‌ ، بابا من سفارش دادمم تازه فاکتورشم نشونش دادم
+ گفته منحرفی ، انگار الکی تو اتاق لخت میگشتی !
- برید از مامانم بپرسین من کلا اینجوریم
+ اپتفاقا از مادر و خواهرتم شهادت گرفتیم ، هردوشون گفتن حق با خانوم اکاشیه و گفتن برات متاسف ‍ن که عروس دسته گلشونو اذیت میکنی
- وایسا ، جدی ای الان ؟ رینو به من ترجیح دادن ؟
+ بله ، راستی خواهر کوچکترتون هم گفتن یه تف بندازیم تو صورتتون
- پناه بر خدا ، از دست زنای دور و ورم نجاتم بدین !
دیدگاه ها (۲۶)

هیونجین فردا رأس ساعت چهار ::پس‌ چی فکر کردین رینو تنها میزا...

معامله نهاییپارت ۳۰فردا شد و هرموفع بیشتر به ساعت چهار نزدیک...

معامله نهاییپارت ۳۰خوردن سوپی که کیکو دو ساعت مونده بود بالا...

معامله نهاییپارت ۶۵۷۹۹۸۶۴۳۳۶۸احساس میکنم زیر این ده لایه پتو...

« شیطون کوچولوی من »۱۱دو روز بعد،ویو آنا:: دوروزه بود که تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط