داستان

#داستان 👇 👇 👇



🚺 دختر : عشقم ؟؟ ♥ ️
🚹 پسر : جونم... ♥ ️
🚺 دختر : خستم :( ♥ ️
🚹 پسر : خب ! ♥ ️
🚺 دختر : بیام ؟؟ ♥ ️
🚹 پسر : کجا؟ ♥ ️
🚺 دختر : هیچی اصلا... ♥ ️
🚹 پسر : باشه! ♥ ️
🚺 دختر : خب آخه خستـــــــــ ـــــــــــــــــم.. ♥ ️
🚹 پسر : برو استراحت کن گلم..من چیکار کنم آخه ؟ ♥ ️
🚺 دختر : بیام پیش تو ؟ کنارت دراز بکشم ؟ ♥ ️
🚹 پسر : نه... ♥ ️
🚺 دختر : لطفا... ♥ ️
🚹 پسر : گفتم نه ، باز عصبیم نکن..عه!! ♥ ️
🚺 دختر : خیلی سنگدلی...اصلا قهرم... ♥ ️
🚹 پسر : قربون قهرت برم نبینم اشکاتو...من غلط کردم... ♥ ️
🚺 دختر : دیگه نمی خوام دوستت داشته باشم...تو بدی... ♥ ️
🚹 پسر : میدونم... ♥ ️
🚺 دختر : ـــــــــــــــــ(بغض) ♥ ️
🚹 پسر : از همون روز اول دارم بهت میگم دیگه نباید دوسم داشته باشی تو سرت نمیره ♥ ️
🚺 دختر : از اون روز بیشتر عاشقت شدم.. ♥ ️
🚹 پسر : می خوای تا آخر عمر تنها زندگی کنی؟ ♥ ️
🚺 دختر : پس تو چی هستی؟ کشکی؟ ♥ ️
🚹 پسر : من 2 سال پیش به خاطر تو خودکشی کردم و رفتم پیش خدا.. ♥ ️
🚺 دختر : میدونم بذار بیام پیشت دو تایی آروم توی خاک باشیم
تقدیم به همه ی عاشقای دنیا....
دیدگاه ها (۳)

‏بدترین شکل رابطه وقتیه که طرف خیلی وقته ازت قلبا کٓنده و فق...

سلامتی این روز😍 😍

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ²³ « ویو سوجین » امروز شب تولد ۱۵ س...

p8_ پس فردا توی بار میبینمتون& بله.. با اجازه" جیمین ویو "ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط