{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه تو می مانی نه اندوه

نه تو می مانی نه اندوه
ونه هیچ یک ازمردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
وبه آن لحظه ی شادی که گذشت...
غصه هم میگذرد...
برتن لحظه ی خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز ..... 🌹 💕 🌹 💕 🌹 💕 🌹 💕 🌹 💕 🌹 💕 🌹 💕 🌹 💕 🌹 💕 🌹 💕 🌹 💕 🌹 💕 🌹 💕 🌹 💕 🌹 💕 🌹 💕 🌹 💕 🌹 💕 🌹 💕 🌹 💕 🌹
دیدگاه ها (۱)

می روم، اما بدان برگشتنی در کار نیستوای از روزی که فهمیدی دل...

┅✶❤ ✶┅ •❥● ز کوی آن پری دیوانه رفتمنکو کردم خردمندانه رفتمبی...

به حباب نگران لب یک رود قسمو به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذش...

و نه هیچ یک از مردم این آبادی...به حباب نگران لب یک رود قسم،...

دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندارم.. .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط