{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم من درمسجد چشمَش نمازی کرد و رفت

چشم من درمسجد چشمَش نمازی کرد و رفت
بـوسه ام روی لبَش راز و نیـازی کرد و رفت
باز هم دیشب بـه خوابم آمد و با شیطَنَت من رو نگاهی کـرد و رفت
مـن هنرمنـدی ندیدم ایـن همه بی عاطفه
با صدای هِق هِق ام آهنگسازی کرد و رفت
تـویِ دنیـای حقیـقی عـاشقَش بودم ولی
پشت کرد و رو به دنیای مجازی کرد و رفت
چونکه تنها بودو خیلۍحوصلَش سر رفته بود
آمـد و با زنـدگی ام خـاله بـازی کرد و رفت
او بـرای خستـگی دَر کردَنَش آمـد فقط
یکی دوساعت خواب نازی کرد و رفت
دیدگاه ها (۱۳)

رمان دخت من

☆دوپارتی☆𓆩𐙚..وقتی هم استادته و هم همسرت..𐙚𓆪ـــــــــــــــــ...

#درخواستی#انعکاس_خشم#پارت¹قطرات درشت باران پاییز با ضرب‌آهنگ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

چشم من در مسجد چشمَش نمازی کرد و رفتبوسه ام روی لبَش راز و ن...

چشم من در مسجد چشمَش نمازی کرد و رفتبوسه ام روی لبَش راز و ن...

چشم من در مسجد چشمَش نمازی کرد و رفت..بوسه ام روی لبَش راز و...

چشم من در مسجد چشمَش نمازی کرد و رفتبوسه ام روی لبَش راز و ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط