{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم من درمسجد چشمَش نمازی کرد و رفت

چشم من درمسجد چشمَش نمازی کرد و رفت
بـوسه ام روی لبَش راز و نیـازی کرد و رفت
باز هم دیشب بـه خوابم آمد و با شیطَنَت من رو نگاهی کـرد و رفت
مـن هنرمنـدی ندیدم ایـن همه بی عاطفه
با صدای هِق هِق ام آهنگسازی کرد و رفت
تـویِ دنیـای حقیـقی عـاشقَش بودم ولی
پشت کرد و رو به دنیای مجازی کرد و رفت
چونکه تنها بودو خیلۍحوصلَش سر رفته بود
آمـد و با زنـدگی ام خـاله بـازی کرد و رفت
او بـرای خستـگی دَر کردَنَش آمـد فقط
یکی دوساعت خواب نازی کرد و رفت
دیدگاه ها (۱۳)

ای آنکه دعاهای شبم پشت سرت هستآیا تــو هم از حال دل من خبـرت...

وقتیکه با نگاه تو عاشق شدم، چرا ...چشمت شراب بود و کسی باورش...

از اینکــه وصـــــال تـو نــدارم گلــه دارممن از تو به مقیــ...

بی تو از چهره‌ی پاییز، غم‌انگیزترمچه بلاها که نیاورده جدایی ...

رمان دخت من

ابلیس

وقتی میخواستی جدا بشید و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط